عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧١ - ١- لزوم بعثت از نظر تعليم
طى كند) گوشهاى از اين جهان وسيع را سير كنيم، هزاران عمر نوح لازم دارد، آيا مىتوان باور كرد اين جهان با آن همه كهكشانها و سحابيها و ستارگان بدون هدف و نقشه آفريده شده باشد؟ و آيا اين موضوع با علم و دانش خداوند مىسازد؟ (اين از يك طرف)
و از طرفى ديگر در بحثهاى خداشناسى آموختيم كه هدف آفرينش به خداوندبازگشت نمىكند زيرا او وجودى است از هر نظر كامل، و بنابراين او نيازى ندارد تا بخواهد از طريق آفرينش برطرف سازد.
پس نتيجه مىگيريم كه هدف آفرينش به ما بازگشت مىكند يعنى هدف «تكامل وجود ماست»
اكنون مىپرسيم آيا راه رسيدن به اين هدف آن قدر روشن است كه نياز به هيچ گونه علم و دانشى ندارد؟ و يا به عكس نياز به علم و دانش فراوان داريم؟
و در اين جا باز اين سؤال مطرح مىشود كه مگر بشر چه مقدار از اسرار جهان را درك كرده است؟
مگر نه اين است كه در كنار هر فصلى از علوم هزاران نقطه ابهام و علامت استفهام به چشم مىخورد؟ آيا كسى هست كه با تمام اين علوم از رموز و اسرار عوامل سعادت بشر باخبر باشد و ما يك موجود زنده هستيم آيا بزرگترين زيست شناسان دنيا مىتوانند بگويند حقيقت «زندگى» و «حيات» چيست؟
از نظراجتماعى و اقتصادى، دنياى ما به دو قطب اقتصادى «كمونيسم» و «كاپيتاليسم» تقسيم شده، هر دو طرف دانشمندانى دارند كه مىنويسند و سخنرانى مىكنند هر كدام بر صحت مسلك خود، دليل مىآورند، كدام يك درست مىگويند؟ مسلّماً يكى از دو طرف (يا هر دو طرف) در اشتباهند.
پس چگونه مىتوان گفت بشر تنها با پاى عقل خود مىتواند به سرمنزل سعادت برسد؟ علّت عدم قدرت بشر بر درك تمام عوامل سعادت اين است كه معلومات ما در برابر مجهولاتش آن قدر ناچيز است كه اصلًا به حساب نمىآيد.
گاهى در معلومات خود نيز دچار اشتباه مىشويم، و واضحترين