عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤ - خداشناسى از دو راه مطمئن
با توجّه به اين مقدمه، نگاهى به مسأله خداپرستى در ميان انسانهاى امروز و گذشته مىكنيم.
گواهى دانشمندان جامعه شناس و مورّخان بزرگ همچون ويل دورانت هيچ عصرو زمانى را نمىيابيم كه مذهب و ايمان به يك مبدأ بزرگ در ميان بشر وجود نداشته باشد بلكه در هر عصر و زمان و در هر نقطهاى از دنيا شكلى از مذهب وجود داشته است، و اين خود يك دليل روشنى است بر اين كه خداپرستى از اعماق روح و فطرت انسان سرچشمه گرفته، نه اين كه نتيجه يك تلقين و رسم و عادت باشد.
حتى قرائنى در دست داريم كه نشان مىدهد اقوامى كه قبل از تاريخ زندگى مىكردند آنها نيز داراى نوعى مذهب بودهاند.
البتّه شك نيست كه اقوام ابتدايى چون نمىتوانستند خدا را به عنوان يك موجود مافوق طبيعى فكر كنند، او را در لابه لاى موجودات طبيعى جستجو مىكردند از موجودات طبيعت براى خود بت مىساختند.
ولى با پيشرفت فكر انسان و قدرت انديشه او تدريجاً توانست حق را بيابد و چشم ازموجودات محدود جهان ماده برگيرد و در وراى اين جهان به قدرت بزرگ خداوند آشنا گردد.
بعضى از روانشناسان بزرگ صريحاً اعتراف كردهاند كه براى روح آدمى چهار بعد يا چهار حس و فطرت نخستين وجود دارد.
١- حسّ دانايى كه انسان را به دنبال علوم و دانشها مىفرستد و روح او را تشنه فراگرفتن علم مىكند.
٢- حسّ نيكى كه سرچشمه مسائل اخلاقى و انسانى در جهان بشريّت است.
٣- حسّ زيبايى كه منشأ پيدايش شعر و ادبيات و هنر (به معناى واقعى) است.
٤- حسّ مذهبى كه انسان را دعوت به شناسايى خدا و انجام فرمان او مىكند و به اين ترتيب مشاهده مىكنيم كه حس مذهبى بعد چهارم روح انسانى است هيچ گاه از او جدا نبوده و هيچ گاه از او جدا نخواهد شد.
و حتى در بحثهاى آينده ملاحظه خواهيم كرد كه بيشتر ماديها و