عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣ - خداشناسى از دو راه مطمئن
تاريخ مىگويد به هنگامى كه فرعون در ميان امواج خروشان، خود را گرفتار ديد و مشاهده كرد، آبى كه مايه حيات و آبادى كشور او و سرچشمه تمام قدرت ماديش شده، اكنون فرمان مرگ او را اجرا مىكند، و در برابر چند موج كوچك عاجز مانده و دستش از همه جا كوتاه هست، فرياد زد الآن اعتراف مىكنم كه جز خداى بزرگ موسى هيچ معبودى نيست، اين ندا در حقيقت از درون فطرت و جان او برخاست. نه تنها فرعون، تمام كسانى كه در شرايط او قرار مىگيرند، همين ندا را به روشنى مىشنوند.
يك سؤال مهم
در اين جا ممكن است، اين سؤال پيش آيد كه اين نداى درونى كه نام آن را نداى فطرت مىگذارند ممكن است نتيجه تبليغاتى باشد كه در محيط اجتماع، و در مكتب و مدرسه، و از پدر و مادر درباره خدا شنيدهايم و اين يك نوع عادت براى ما شده است كه به هنگام ترس قوت مىگيرد.
جواب
پاسخ اين اشكال با توجّه به يك مقدمه كوتاه روشن مىشود.
عادات و رسوم، امورى متغير و ناپايدارند ما نمىتوانيم عادت و رسمى را پيدا كنيم كه در سراسر تاريخ بشر و در ميان تمام اقوام، يكسان باقى مانده باشد، مسائلى كه امروز عادت و رسم مىشود، ممكن است فردا دگرگون گردد، عادت و رسوم يك ملّت در ميان ملّت ديگر ديده نمىشود.
بنابراين اگر مشاهده كنيم موضوعى در ميان تمام اقوام و ملّتها و در هر عصر و زمان بدون استثنا وجود داشته، بايد بدانيم يك ريشه فطرى دارد و در درون بافت روح و جان انسان قرار گرفته است.
مثلًا علاقه مادر به فرزند به طور قطع نمىتواند نتيجه يك تلقين و يا تبليغ ويا عادت و رسم باشد، زيرا در هيچ قوم و ملّتى و در هيچ عصر و زمانى نمىبينيم مادرى نسبت به فرزند خود مهر نورزد.
البتّه ممكن است، مادرى بر اثر ناراحتى روانى فرزند خود را از بين ببرد و يا پدرى در زمان جاهليّت، دختر خود را بر اثر افكار غلط و خرافى زنده بگور كند، ولى اينها موارد بسيار نادر و استثناهاى زودگذرى هستند كه به زودى از ميان رفته و فطرت اصلى خود را نشان مىدهد.