عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٩ - رستاخيز پاسخى به معماها
عالم پس از مرگ باشد، و درست به ايرادهاى همان جوجهاى ماند كه هنوز سر از تخم برنداشته، كه نمونهاى از احساسات او در بالا تشريح شد.
البته اگر ما از رستاخيز زندگى پس از مرگ، چشم بپوشيم، پاسخى براى اين چراها نخواهيم داشت.
امّا هنگامى كه اين زندگى را به عنوان يك حلقه تكامل در ميان يك رشته طولانى تكاملها مورد بررسى قرار دهيم، شكل مسأله عوض مىشود و بيشتر اين ايرادها با توجّه به ارتباط «حال» و «آينده» زندگى بشر، خود به خود حل خواهد شد.
اين كه مىگوييم، بيشتر ايرادها- نه همه آنها- به خاطر اين است كه قسمتى از اشكالات از اين دردها و رنجها و مصائب موجود بر اثر ندانم كاريهاى خود ما، و يا نظام اجتماعى، و يا تنبليها و سستيها و سهل انگاريهاى افراد مىباشد كه بايد عوامل آن را در طرز فعاليتهاى فردى و اجتماعى خود جستجو كنيم و از ميان برداريم.
با روشن شدن اين مسائل اكنون به دلايل وجود معاد و زندگى پس از مرگ مىپردازيم و از ميان آنها سه دليل را بررسى مىكنيم:
١- فلسفه آفرينش دليلى است بر زندگى پس از مرگ
غالباً سؤال مىشود كه فلسفه آفرينش ما چه بوده است؟ اگر ما آفريده نمىشديم چه مىشد؟ باغبان درخت را براى ميوه مىكارد، باغبان عالم هستى ما را براى چه كاشته است؟ نفهميديم براى چه آمدهايم و براى چه مىرويم؟
براى حل اين سؤالات بايد از همان طريق دكارت استفاده كرد يعنى از نقاط روشن شروع كرد و نقاط تاريك را تدريجاً در پرتو آن روشن ساخت.
فرض كنيد از كنار شهرى عبور مىكنيم، چشمانمان به ساختمانى