تفسير بر رأى و هرج و مرج ادبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٩ - ب) تفسير به رأى در ميان كمونيسم زدهها

مى‌بندد، و به خاطر همين، قابيل عصيان مى‌كند ...

اين داستان مى‌خواهد بگويد كه چگونه وحدت بشرى كه همه از يك نوع و آن نوع آدم بود مساوى بودند همه افراد بشر برادر بودند، به تضاد منجر شد دو تا برادر تبديل به دو تا دشمن يعنى وحدت انسانى تبديل شد به تفرقه انسانى ...

در اين‌جا مى‌بينيم كه عامل اختلاف چيست؟ تنها عاملى كه در يكى بوده و در ديگرى نبوده مسأله شغلشان هست يكى كشاورز است قابيل ... هابيل دامدار است ...

پس هابيل نماينده يك مرحله از تاريخ بشرى است ...

انسان‌ها همه در آن دوره هابيلى هستند دوره‌اى كه اصولًا همه منابع اقتصادى در اختيار همه انسان‌ها به تساوى بوده است ...

قابيل نماينده دوره‌اى است كه يك قطعه از زمين‌