تفسير بر رأى و هرج و مرج ادبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٠

اين گونه سخنان انسان را به ياد بيمار احمقى مى‌اندازد كه مى‌گويند نزد طبيبى رفت و طبيب نسخه‌اى به او داد و گفت اين را گرفته در فلان مقدار آب دم مى‌كنى و تمام آن را مى‌نوشى.

بيمار اين سخن كنايى را كه طبيب گفته بود به معناى حقيقى‌اش گرفت و خيال كرد خود نسخه را بايد در قورى بيندازد و آب روى آن بريزد و پس از آن‌كه كاملًا حل شد آن را بنوشد. نسخه را لوله كرد و در ظرف انداخت و پس از حل شدن همه يا قسمتى از كاغذ در آن، معجون را تا آخر سر كشيد، چيزى نگذشت كه به دل درد سختى مبتلا شد فرياد كنان نزد طبيب آمد كه نسخه تو درد مرا افزايش داد، طبيب از جريان جويا شد وقتى از واقع امر آگاه گرديد آنچنان خنديد كه دندانهايش پيدا شد.

پس بيمار نادان را به معناى سخنش آگاه ساخت و