تهاجم فرهنگى - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٩ - ابزار استكبار براى پيشبرد مقاصد فرهنگى خود
بگويد كه من معرفت صحيحى از قرآن دارم. و اگر چنين امرى محقّق شود باز هم معرفت ثابتى نخواهيم داشت و با تحوّلاتى كه در علوم پديد مىآيد شناخت ما هم تغيير مىكند. اما از اين گذشته، در موقعيت كنونى، كسى مىتواند بگويد اسلام را مىشناسم و آن را مىفهمم كه از ساير علوم، اطّلاعات كافى داشته باشد. اين يك بخش از مطالبى است كه جديداً مطرح شده است. مقالات متعدّدى نيز در اين زمينه تحت عنوان «قبض و بسط شريعت» و «تكامل معرفت دينى» نوشته شده است. مطلب ديگر ادعايى است كه از سالهاى پيش مطرح مىشده كه مسائل ارزشى پايه عقلانى ندارد و بر استدلال و برهان عقلى نمىتوان اقامه كرد. بنابراين، هر چه به اخلاق، ارزشها، حقوق و امثال اينها مربوط باشد نمىتواند هيچ دليلى عقلى داشته باشد.
نتيجه اينكه ما براى احكام اسلام و قوانين اسلامى نمىتوانيم دليلى عقلى بياوريم. آنها تابع سليقه اند. مسلمانان بر طبق سليقه خود، آنها را پذيرفتهاند و بدانها پاى بند گشته اند. گاهى هم ممكن است سليقه شان عوض شود و به غير آن معتقد شوند.
نكته مهمتر آنكه در اين اظهار نظرها گفته مىشود علاوه بر اينكه هيچ علمى نمىتواند نتيجه صددرصد قطعى در هيچ موضوعى ارائه دهد، فلسفه از همه علوم عقبتر است. معارف فلسفى از نظر ضريب اطمينان، از همه معارف ديگر ضعيفتر است؛ زيرا هيچ مطلب متافيزيكى را نمىتوان به طور يقينى اثبات كرد.
نتايجى كه از اين بحثها و مقدمات گرفته مىشود آن است كه اوّلا، وجود خدا قابل اثبات عقلى نيست به دليل اينكه مسألهاى است متافيزيكى؛ وجود پيغمبر صلى الله عليه و آله و نبوّت قابل اثبات يقينى