تهاجم فرهنگى - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٢ - ابزار استكبار براى پيشبرد مقاصد فرهنگى خود
تلاش مىكردند كه با استفاده از دانشمندان و وزراى دانا و دورانديش دل هاى مردم را به شكلى به خود متوجه نمايند و در فرهنگ مردم نفوذ پيدا كنند.
هر قدر گروه مهاجم بيشتر بتواند در ملتى نفوذ فكرى و فرهنگى پيدا كند تسلطش بيشتر بيمه مىشود و استفاده هايى كه مىخواهد از آن مردم ببرد بيشتر دوام پيدا مىكند. اگر موفق به چنين كارى نشود دير يا زود شكست مىخورد. اين تجربهاى است كه دولتهاى استعمارگر غربى بخوبى آن را آموخته و آزمودهاند و از نتايج سودمند آن بهره ها برده اند. البته آنان هم از اتفاقات تاريخى گذشته پند گرفتهاند و هم خود در عمل تجربه كرده اند.
از اينروست كه دو، سه قرن اخير قرون استعمار بوده، گرچه در اين اواخر تا حدى استعمارزدايى انجام گرفته و استعمار به شكل رسمى آن وجود ندارد، ولى اشكال ديگرى پيدا كرده است. در اين دوران، تسلط استعمارگران، از مناطق ديگر جهان، اعم از كشورهاى آفريقايى، اقيانوسيه، جزاير اقيانوس كبير و مناطقى از آسيا تا تسلط ساير استعمارگران در ديگر مناطق جهان؛ همه سعى مىكردند كه هر جا تسلطى پيدا مىكنند، گرچه در ابتدا به زور باشد، ولى فرهنگ خود را در آن مناطق نفوذ دهند. البته اين سلطه ها بيشتر بوسيله نيروى دريايى انگليس انجام مىگرفت، گرچه پيش از آنها نيروى دريايى پرتغال و اسپانيا نيز، از قدرت دريانوردى مهمى برخوردار بودند و ناوگان دريايى داشتند. معمولاً آنها ابتدا سرزمينها را كشف مىكردند و سپس بر آنها تسلط پيدا مىكردند. از اينرو، مستعمرات آنها بيش از ساير استعمارگران بود. بديهى است كه كشورهاى استعمارگرى كه مجاور دريا بودند و ناوگان دريايى