تهاجم فرهنگى - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩ - مقدمه
نادرست است، بلكه به اين دليل كه فرهنگ انسانهاى غربى كه ما با آنها مبارزه مىكنيم به ماديت گرايش دارد، حتى در آنجا كه نام مذهب مطرح است. بهترين تجليات فكر غربى همين مسأله تفكيك دين از سياست و قانونگذارى است. غريبان دين را از صحنه قانونگذارى در زمينه هاى اجتماعى بر كنار مىدانند و معتقدند كه قانونگذارى حق مردم است نه خدا، اجراى آن را هم به دست مردم و بر طبق دلخواه آنان حق نمايندگان آنها مىدانند نه خدا. در ساير مسائل هم چنين تفكرى وجود دارد؛ مثلاً لزومى ندارد كه اخلاق مذهبى باشد. آنها سعى كردهاند كه حتى اخلاق را از دين جدا كنند و بگويند كه مفاهيم اخلاقى از مفاهيم دينى حساب جداگانهاى دارد. اگر كسانى يك سلسله مفاهيم اخلاقى را پذيرفتهاند و بر آن اعتبار و ارزش قايل هستند اين اعتقاد آنها ربطى به دين ندارد؛ چون ممكن است شخص بى دينى هم باشد كه كاملا به اصول اخلاقى پاى بند باشد و آنها را رعايت كند. پس منظور از فلسفه غرب، فلسفهاى نيست كه منسوب به يك منطقه جغرافيايى خاص باشد، بلكه آنچه مخالف با اصول و مبانى فكر اسلامى است به ماديگرى گرايش دارد، گرچه تحت پوشش اسم دين يا تفكيك دين از سياست و استقلال زندگى انسان از احكام و قوانين الهى باشد فرهنگ غربى قلمداد مىشود. ما چنين فرهنگ و تفكرى را محكوم مىكنيم.
بنابر اين اگر ما با فرهنگ غرب مخالفت مىكنيم، نه به خاطر شرقى بودن و حفظ هويت شرقى خودمان است و نه به خاطر جدايى آن از نظر منطقه جغرافيايى است. همچنين، مخالفت ما بدان جهت نيست كه آنها داراى آداب و رسوم خاصى هستند كه در معاشرتهاى روزانه، مطابق آنها با يكديگر برخورد مىكنند، يكى سلام مىكند و ديگرى كلاهش را بر