کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٦ - يك نمونه عالى از جذب و دفع روحى
و سيدرضى برادرند. سيدرضى همان كسى است كه نهج البلاغه را گردآورى كرده و سيدمرتضى هم از علماى طراز اول و بسيار بزرگ ماست. وقتى اين دو برادر مىخواستند براى اولين بار نزد استادشان شيخ مفيد بروند، مرحوم شيخ، شب قبلش در عالم خواب ديد كه حضرت زهرا(عليها السلام) دست امام حسن و امام حسين را كه كودك هستند گرفته و نزد شيخ آورده، مىفرمايد: «يَا شَيْخُ عَلِّمْهُمَا الْفِقْهَ؛اى شيخ به اين دو، فقه بياموز!» شيخ از خواب بيدار شد. تعجب كرد؛ يعنى چه؟ مرا چه رسد كه به امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) چيزى بياموزم. صبح كه رفت براى طلبه ها و شاگردانش درس بگويد، ديد خانمى آمد، دست دو پسر بچه را گرفته، رو كرد به شيخ و گفت: «يَا شَيْخُ عَلِّمْهُمَا الْفِقْهَ». اين دو پسر، همان سيدمرتضى و سيدرضى بودند. به هر حال غرضم اين قصه است كه مىگويند يك روز اين دو برادر مىخواستند دو نفرى نماز بخوانند. مستحب است كه امام جماعت افضل از مأموم باشد و اين دو برادر هر دو آن قدر مقامشان عالى است كه نه تنها واجبات و محرمات را عمل مىكنند، بلكه مقيدند مستحبات و مكروهات را نيز رعايت كنند. سيدمرتضى مىخواهد به آن مستحب عمل كند و از طرفى هم نمىخواهد صريحاً به برادرش بگويد من از تو افضلم، پس من بايد امام جماعت شوم تا ثواب بيشترى نصيب هر دو نفر شود، لذا خواست به كنايه مطلب را بفهماند و گفت: خوب است كسى از ما دو نفر امامت كند كه تا به حال هيچ گناهى از او سر نزده باشد؛ خواست تلويحاً اشاره كند كه من از روزى كه به تكليف رسيدهام تا به حال هيچ گناهى نكرده ام، پس من اولى هستم كه امام جماعت باشم. سيدرضى فرمود: خوب است كسى از ما دو نفر امامت كند كه تا به حال خيال گناه هم نكرده باشد! كنايه از اين كه من از روزى كه به تكليف رسيدهام حتى فكر گناه هم نكرده ام.
به هر حال، اين داستان چقدر واقعيت داشته باشد مهم نيست. مهم اين