کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٨ - تفسير دوم پلوراليسم دينى
چگونه مىشود اسلام كه مىگويد «خدا هست» و بوديسم كه معتقد است «خدايى وجود ندارد» هر دو حقيقت واحد باشند؟!! چگونه مىشود هم على و هم معاويه، هم امام حسين و هم يزيد و شمر بن ذى الجوشن، همه بر حق باشند و دنباله روى هر كدام، صراط مستقيمى باشد كه به نقطه واحدى مىرسد؟!! يكى به شرق و يكى به غرب، يكى به شمال و يكى به جنوب مىرود و در دو مسير كاملا مقابل و دو قطب كاملا متضاد هستند، با اين حال اصرار داريم كه همه، صراط هاى مستقيم به سوى حقيقت واحدند!!
ترسم نرسى به كعبهاى اعرابى ^^^[٧٩]###
عينى است؛ مثل اين كه من مىگويم اين چراغ روشن است، اين قضيه قابل تجربه حسّى است؛ شما كليد را مىزنيد، همه جا تاريك مىشود و هيچ چيز ديده نمىشود. دوباره كليد را مىزنيد، همه جا روشن مىشود و مىتوانيد اشياى پيرامون خود را ببينيد. يا وقتى مىگوييم آتش مىسوزاند، اين قابل تجربه حسّى است؛ شما دستتان را نزديك آتش مىبريد و مىبينيد كه مىسوزاند. اين دسته از قضايا و معرفت ها را كه قابل حس و تجربهاند مىشود گفت راست و دروغ، حق و باطل و درست و نادرست دارد. راه كشف آن هم همين حس و تجربه است.
اما دسته ديگر از قضايا و شناخت هاى ما آنهايى هستند كه قابل حس و تجربه نيستند. اين گروه از گزاره ها را كه قابل نفى و اثبات عينى و تجربى نيستند، يا مىگويند اصلا بى معناست و يا مىگويند صدق و كذب در آن راه ندارد و از اين نظر نمىتوان قضاوتى در مورد آنها كرد. پوزيتويست هاى افراطى مىگويند اين نوع گزاره ها اصلا بى معنا هستند و مثل اين مىماند كه بگوييم «نور اين چراغ، ترش مزه است!» يا بگوييم «نور اين چراغ، پادشاه انگلستان است!»؛ همچنان كه اين دو گزاره بى معنا و مفهوم هستند، تمامى گزاره هاى غير حسى و غير تجربى نيز همين حكم را دارند. گزاره هاى دينى از همين سنخ هستند. گزاره هايى نظير اين كه «خدا هست»، «خدا يكى است»، «خدا سه تاست»، «خدا نيست»، سخنانى بى معنا و مفهومند كه دعوا كردن بر سر راست و دروغ و حق و باطل آنها بيهوده است و هيچ تفاوتى ندارد كه شما كدام يك را بگوييد. چه بگوييد «خدا يكى است» و چه بگوييد «خدا سه تاست» هر دو گزاره از نظر ارزش كاملا يكسانند، چون در واقع اصلا ارزش و معنا و مفهومى ندارند. هيچ كدام نه لباس تن مىشود و نه غذاى شكم و نه هيچ گرهى از هيچ يك از مشكلات زندگى ما باز مىكند!