کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٠ - تفسير دوم پلوراليسم دينى
اما پوزيتويست هايى كه تا حدودى معتدل تر هستند، نسبت به گزاره هاى غير حسّى و غير تجربى، و به اصطلاح ماوارى طبيعى، مىگويند البته اين گزاره ها بى معنا نيستند، ولى به هر حال چون از دسترس حس و تجربه بشر خارجند لذا نه مىتوانيم آنها را نفى كنيم و نه مىتوانيم اثبات كنيم. نتيجه اين گرايش، نوعى شكاكيت و نسبيت است؛ يعنى در برابر گزاره هاى غير حسى و غير تجربى، و از جمله گزاره هاى دينى، يا مىگوييم حق و باطل آن را نمىدانيم، و يا مىگوييم حق و باطل و راست و دروغ بودن آنها نسبت به زمانها و افراد و جوامع مختلف تفاوت مىكند، و همه آنها هم حقند و هم باطل، هم راستند و هم دروغ؛ بستگى دارد نسبت به چه كسى و چه زمانى و چه جامعه و چه محيطى آنها را بسنجيم.
گاهى نيز گفته مىشود كه مفاهيم ارزشى و چيزهايى كه مربوط به خوب و بد و بايد و نبايدها هستند، صدق و كذب و حق و باطل در آنها راه ندارد. گزاره هايى از قبيل «بايد به عدالت رفتار كرد»، «نبايد ظلم كرد»، «راست گفتن خوب است» و «دروغ گفتن بد است»، از مقوله احساس و سليقه و عواطف و از اين قبيل است و مانند دوست داشتن رنگ مىماند كه گرچه امرى معنى دار است اما پايه و اساس برهانى و استدلالى ندارد.
به هر حال بر طبق اين تفسير سوم از پلوراليسم دينى، اختلاف اديان و گزاره هاى دينى، يا از قبيل اختلاف رنگ سبز و زرد است كه نمىتوان به طور مطلق گفت يكى زشت و ديگرى زيباست، بلكه بايد گفت هر دو خوب و زيبا هستند، و يا اين است كه بالاخره چون واقع و نفس الامر آنها براى ما معلوم نيست و فعلا بر ردّ و قبول هيچ يك نمىتوانيم برهانى اقامه كنيم، بنابراين نبايد بر سر آنها دعوا كنيم؛ همه مثل هم هستند و تفاوتى نمىكند كه به كداميك معتقد و ملتزم باشيم.