کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٣ - عرضه اصول مشترك اخلاقى به عنوان دين واحد جهانى
و ناراحتى مرا فراهم مىكند، پس كار خوبى نيست و دليلى ندارد كه راست بگويم. همين طور در مورد ساير چيزهايى كه ما آنها را ارزش اخلاقى مىدانيم، بر اساس اين مبنا نه تنها هيچ الزامى به رعايت آنها نداريم بلكه در بسيارى از موارد، زير پا گذاشتن اين اصول است كه خوب تلقى مىشود، چون لذت آور است. اگر لذت من با دزدى و خيانت و رشوه خوارى و جنايت تأمين مىشود، همه اينها چيزهاى خوبى هستند؛ اين نتيجه طبيعى مبناى لذت طلبى است.
بنابراين، در مورد اين كه مجموعهاى از اصول اخلاقى مورد پذيرش همگان را، به عنوان دين واحد جهانى تلقى كنيم، جداى از اين كه چنين اصول همگانى آيا واقعاً وجود دارد يا نه، اشكال اساسى اين است كه چگونه مىتوان افراد را به رعايت اين اصول ملزم كرد؟ اگر بحث خدا و معاد و حساب و كتاب نباشد، واقعاً چرا بايد خود را در قيد و بند اين اصول اخلاقى گرفتار كرده و محدود به آنها باشيم؟ حقيقت اين است كه با چشم پوشى از خدا و معاد هيچ انگيزهاى براى رعايت اين اصول و التزام به آنها وجود ندارد. بله، البته ممكن است در اثر تلقين و تشويق و تنبيه و شرطى كردن و آداب و رسوم اجتماعى، آن قدر روى كودك كار كرد كه رعايت اين اصول براى او به شكل يك عادت در بيايد، اما روشن است كه ديگر نمىتوان به عنوان يك نظريه منطقى و قابل استدلال از آن دفاع كرد؛ يعنى گرچه شما توانسته ايد فرد را مؤدّب به اين آداب و متخلّق به اين اخلاق بكنيد، اما چگونه اثبات مىكنيد كه كار شما درست و منطقى است. به همان صورت كه مىتوان با استفاده از تلقين و تشويق و تنبيه، عادت راست گويى را در كودك ايجاد و تقويت كرد، با استفاده از همين ابزارها هم مىتوان دروغ گويى را به كودك ياد داد، آيا اين كه ما توانسته ايم دروغ گويى را براى كودك تبديل به يك عادت كنيم، دليل آن است كه دروغ گويى خوب است؟