کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢١ - عرضه اصول مشترك اخلاقى به عنوان دين واحد جهانى
به برخى اصول اخلاقى نظير حسن عدالت و راست گويى و امانت دارى و قبح ظلم و دروغ و خيانت، معتقد و پاى بندند. به هر حال اشكال اول اين است كه پذيرفتن اصول اخلاقى هيچ تلازمى با پذيرفتن دين ندارد و كسى مىتواند على رغم پذيرش يك سرى اصول اخلاقى، اعتقاد به هيچ دين و مذهبى هم نداشته باشد. و ثانياً بر فرض كه بپذيريم اعتقاد به خدا و نبوت و معاد و انجام مراسم عبادى و امثال آنها هيچ مدخليتى در ماهيت دين ندارد و دين چيزى بيش از يك سرى اصول اخلاقى نيست، سؤال بعدى اين است كه آيا دين فقط صرف اعتقاد به اين اصول اخلاقى است يا علاوه بر اعتقاد، عمل و پاى بندى به اين اصول هم لازم است؟ آيا دين دار كسى است كه در كتاب و مقاله و سخنرانى از اين اصول دفاع كند گر چه التزام عملى به آنها نداشته باشد يا متدينان به اين دين واحد جهانى كسانى هستند كه علاوه بر حرف، در صحنه عمل هم اين اصول را پياده و رعايت كنند؟ اگر آن دين واحد جهانى، صرف اعتقاد بدون عمل به اين اصول باشد، چنين دينى چه تأثيرى در زندگى بشر دارد و بود و نبود آن چه تفاوتى مىكند؟ اگر به حرف تنها باشد، هر ظالم و جنايتكارى مىتواند بهترين مقاله و سخنرانى ها را در باب ستايش از عدالت و راستى و امانت دارى داشته باشد؛ آيا حقيقت دين دارى همين است؟! پر واضح است كه اعتقاد بدون عمل نمىتواند دين باشد و حتماً بايد علاوه بر اعتقاد، چاشنى عمل و التزام هم وجود داشته باشد تا بتوانيم كسى را بر طبق اين اصطلاح، دين دار بناميم. اين جاست كه يك پرسش بسيار مهم رخ مىنمايد و آن اين است كه كسى كه معتقد به خدا و پيامبر و وحى و حساب و كتاب نيست، چه انگيزهاى دارد كه دروغ نگويد و چه تضمينى وجود دارد كه خيانت نورزد و عدالت پيشه كند؟
يكى از مباحثى كه در قرون اخير مطرح شده و برخى از آن جانب دارى