کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٢ - عرضه اصول مشترك اخلاقى به عنوان دين واحد جهانى
كردهاند همين مسأله جدايى بين دين و اخلاق، و اخلاق منهاى دين است. بر اساس اين نظريه، گفته مىشود آن چه كه در زندگى بشر تأثير دارد اخلاق و ارزش هاى اخلاقى است و دين تأثيرى در زندگى ما ندارد. بنابراين، ما اخلاق و اصول اخلاقى را، كه اثر عملى دارد، مىپذيريم اما به دين كارى نداريم. اين همان طرز تفكرى است كه در ميان بعضى از مردم وجود دارد كه مىگويند ما بايد «انسان» باشيم، اين كه چه دينى داريم يا اصولا دين داريم يا نه، چندان اهميتى ندارد. من خودم يك بار در همين شهر تهران شاهد گفتگوى دو نفر بودم كه يكى به ديگرى مىگفت: فلانى آدم خوبى است و نماز مىخواند. آن رفيقش جواب داد: من عقيدهام اين است كه آدم بايد خوب باشد، خواه نماز بخواند و خواه نخواند. اين طرز تفكر در واقع برگرفته از همان تئورى اخلاق منهاى دين است كه بر اساس آن، خوب بودن يعنى رعايت ارزش هاى اخلاقى، خوب بودن يعنى مؤدب و موقّر و متين بودن، دين داشته باشد يا نداشته باشد مهم نيست.
اما حقيقت اين است كه اين نظريه راه به جايى نمىبرد و اشكالات فراوانى بر آن وارد است كه به تفصيل در مباحث فلسفه اخلاق بدان اشاره شده است؛ مثلاً يك اشكال اين است كه بر اساس يكى از مكاتب فلسفه اخلاق، خوب بودن مترادف با لذت آفرينى است؛ يعنى هر آن چه كه انسان از آن لذت ببرد خوب و پسنديده است. حال با توجه به اين نكته، فرض كنيد بنده در فلسفه اخلاق قائل به همين نظريه هستم و معتقدم خوب بودن مساوى با لذت بخش بودن است و هر چيزى كه لذتش بيشتر، همان خوب تر است. اكنون اگر جايى دروغ گفتن منجر به ايجاد لذتى براى من شود چه دليلى دارد كه دروغ نگويم؟ روشن است كه بر اساس آن مبناى فكرى، در چنين صحنهاى من حتماً دروغ خواهم گفت چون لذت من در آن است. اگر جايى راست گفتن، اسباب دردسر