پندهاى امام صادق علیه سلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٧ - نكاتى درباره استفاده از نعمت هاى دنيا
اما اينگونه مطالب ناظر به جنبه ديگرى است كه توضيح آن در ادامه خواهد آمد. قرآن كريم، نعمتهاى دنيا را «طيبات» مىنامد و مىفرمايد: أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ؛[١] براى شما هرچه پاكيزه است حلال شده. در جاى ديگرى مىفرمايد: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ؛[٢] بگو اى پيغمبر چه كسى زينتهاى خدا را كه براى بندگان آفريده حرام كرده و از صَرف رزق حلال و پاكيزه منع كرده است؟ قرآن كريم در بسيارى از آيات خود از زينتها به عنوان نعمتهاى خدا ياد مىكند. حتى آسمان و ستارگان را به عنوان زينتى براى مردم ذكر مىكند و مىفرمايد: وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنّاها لِلنّاظِرِينَ؛[٣] ما در آسمان كاخهاى بلند برافراشتيم و بر چشم تماشاگران عالم، آن كاخها را به زينت و زيور بياراستيم؛ يعنى يكى از فوايد خلقت آسمانها اين است كه مردم از تماشاى آن لذت مىبرند. قرآن حتى تا آنجا پيش مىرود كه در مورد به چرارفتن حيوانات مىفرمايد: وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ؛[٤] و هنگامى كه شبانگاه برگردند يا صبحگاه به چرا بيرون روند زيب و جمال شما باشند.البته ما چون زندگى روستايى و كشاورزى نداريم، شايد به درستى اين زيبايى را درك نكنيم، ولى آنهايى كه دامدار هستند و سروكارشان با گوسفند است، قطعاً اين زيبايى را در گلههاى گوسفند مشاهده مىكنند. بنابراين از منظر قرآن كريم تمام نعمتهاى خدادادى «طيبات» و «زينت» هستند و هيچگاه مورد انكار و مذمت قرار نگرفتهاند.
نكته دوم اين است كه آيا بايد از اين نعمتها استفاده كرد يا به طور كلى بايد از آنها كناره گرفت؟ اجمالا مىتوان گفت: در اينكه از اين نعمتها بايد استفاده كرد هيچ شكى نيست. در بعضى موارد حتى زينت كردن در خود قرآن امر شده است: خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد؛[٥] وقتى به عبادتگاه مىرويد خودتان را زينت كنيد. در روايات بسيارى هم مسواك زدن، لباس تميز پوشيدن، عطر زدن و شانه كردن موها و محاسن هنگام رفتن به مسجد تأكيد شده است. به هر حال استفاده از زينتها مورد امر قرآن و مطلوب اسلام است. البته در اينكه از بعضى زينتها هم نهى شده است هيچ شكى نيست.
[١] مائده (٥)، ١٠. [٢] اعراف (٧)، ٣٢. [٣] حجر (١٥)، ١٦. [٤] نحل (١٦)، ٦. [٥] اعراف، (٧)، ٣١.