پندهاى امام صادق علیه سلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٢ - حسد و آثار فردى و اجتماعى آن
خداوند در عالم مىكند طبق مصلحت و حكمت است. اعتراض به كار خدا به منزله قبول نداشتن حكمت خداوند است كه اگر از اين حد (حسد) بالاتر رود، نوعى شرك به شمار مىآيد. كسى مىتواند بگويد من اين را قبول ندارم كه خودش مالكيتى داشته باشد. ما كه از خود هيچ نداريم، نمىتوانيم و نبايد به خدايى كه همه چيز از آن او است اعتراض كنيم.
حسد مفاسد باطنى بسيارى دارد كه بىتوجهى نسبت به آنها خطرات فراوانى به دنبال خواهد داشت. اگر مشاهده نعمتهاى مادى و معنوى ديگران، باعث ايجاد كمترين حالت حسد در ما شود، فورى بايد احساس خطر كنيم و به اين مطلب توجه نماييم كه مصلحت خداوند چنين بوده كه نعمتهايى را به او بدهد و ما نيز مىتوانيم با تلاشى كه انجام مىدهيم از خداوند بخواهيم كه آن نعمتها را به ما هم بدهد؛ نه اينكه از ديدن نعمتهايى كه ديگران دارند ناراحت شويم. اين احساس ناراحتى و حسادت، در صورت تداوم، خداى ناكرده به كفر مىانجامد. ريشه كفرِ ابليس هم حسد او بود. ريشه بسيارى از فتنههاى بزرگ عالم كه گاهى به جنگهاى خونين نيز كشيده شده و طى آن هزاران نفر جان خود را از دست دادهاند، حسادت يك نفر بوده است. در كشور خودمان هم كسانى را سراغ داريم كه در دوران رژيم گذشته زندانها رفته و شكنجهها ديده بودند و از شخصيتهاى معروف اوايل انقلاب به شمار مىآمدند و موقعيتهاى خوبى هم داشتند، اما به دليل حسدى كه به بعضى از اشخاص بردند، منحرف شدند تا آنجا كه حتى رو در روى امام هم ايستادند. حسد چنين مسير خطرناكى را پيش پاى ما مىگذارد. بنابراين سزاوار است اولين لحظهاى كه احساس كرديم نسبت به صاحب نعمتى در دل ما حسادت ايجاد شده، همانجا جلوى آن را بگيريم و از خدا بخواهيم ما را از اين آتش سوزنده و ويرانگر نجات دهد.