پندهاى امام صادق علیه سلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨ - يادى از مرحوم شيخ انصارى
مىكردند تا از خنكى سرداب، قدرى خنك شود.) در اين فاصله شيخ با خودش مىگويد: خوب است دو ركعت نماز بخوانم. تصور كنيد ظهر تابستان نجف با گرماى ٥٠ درجه، شيخ هم خسته از درس برگشته، گفته برايش آب بياورند، اما در اين فاصله بىكار نمىنشيند. از قضا وقتى شيخ مشغول نماز مىشود، حالى پيدا مىكند و در نماز، يكى از سورههاى طويل قرآن را مىخواند. تا وقتى نماز شيخ تمام شود، مدتى طول مىكشد. وقتى مىخواهند آب را تناول كنند مىبينند گرم شده است. در نهايت، از همان آب گرم كمى مىخورند و دنبال كارشان مىروند.
آرى! امثال شيخ انصارى همينكه فرصتى پيدا مىكنند، به نماز مىايستند، گويى محبوبشان را پيدا كردهاند، آن هم با چه انسى! آنقدر از اين نماز لذت مىبرند كه تشنگى را فراموش مىكنند.
اينها واقعيت دارد. اين حكايت از آن دارد كه اين مرد بزرگ چقدر با خدا انس داشته است. ما فقط رسائل و مكاسب شيخ انصارى را مىشناسيم و كمتر به مقامات معنوى او معرفت داريم. بايد از خدا بخواهيم كه بهرهاى از اين معرفتها را به ما هم مرحمت كند تا قدر عمرمان را بيشتر بدانيم، بهتر در مسير بندگى خدا قدم برداريم و بيشتر به اهلبيت(عليهم السلام) شباهت پيدا كنيم، تا انشاءالله مشمول شفاعت آنها واقع شويم.