نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٨٢٣ - ٢٣٧ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السَّلام است (در اينكه انسان تا زنده است بايستى فرصت عبادت و بندگى را از دست ندهد)
(٢٣٨) (و من خطبة له (عليه السلام) )
في شأن الحكمين و ذم أهل الشام
جُفَاةٌ طَغَامٌ عَبِيدٌ أَقْزَامٌ جُمِّعُوا مِنْ كُلِّ أَوْبٍ وَ تُلُقِّطُوا مِنْ كُلِّ شَوْبٍ مِمَّنْ يَنْبَغِي أَنْ يُفَقَّهَ وَ يُؤَدَّبَ وَ يُعَلَّمَ وَ يُدَرَّبَ وَ يُوَلَّى عَلَيْهِ وَ يُؤْخَذَ عَلَى يَدَيْهِ لَيْسُوا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لَا مِنَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ أَلَا وَ إِنَّ الْقَوْمَ اخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا يُحِبُّونَ وَ إِنَّكُمُ اخْتَرْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا تَكْرَهُونَ وَ إِنَّمَا
(تا كردار زشتش را جبران نمايد) پيش از آنكه چراغ عمل خاموش گشته فرصت از دست برود، و مدّت بسر آيد، و راه توبه و بازگشت بسته شود، و ملائكه به آسمان بالا روند (از محو و اثبات نامه اعمال قلم را باز دارند) ٢ پس (پيش از رسيدن مرگ يعنى موقعى كه نمىتوان كارى انجام داد) بايستى مرد از خود براى خويش و از زندگى براى مرگ و از نيستى براى هستى و از گذرنده براى باقى ماننده نتيجه بگيرد (در دنيا خود را بكار گمارد تا در آخرت او را بكار آيد) ٣ مرديكه از خدا ترسيد (و در عمل كوشيد) در حاليكه تا رسيدن مرگ او را فرصت داده و تا انجام عمل او را مهلت دادهاند، مردى است كه نفس خود را در دهان بند زده و مهار آنرا در اختيار دارد، پس خود را با دهان بند نفس از آنچه خداوند نهى فرموده باز داشته، و به مهار آن خويش را بسوى طاعت و فرمانبرى از خداوند مىكشد.