نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٦٦٢ - ١٩٩ - از سخنان آن حضرت عليه السلام است كه آنرا (در جنگ صفّين) هنگاميكه اصحاب آن بزرگوار در باب حكميت با او مخالفت نمودند، فرموده
١٩٩ - از سخنان آن حضرت عليه السلام است كه آنرا (در جنگ صفّين) هنگاميكه اصحاب آن بزرگوار در باب حكميت با او مخالفت نمودند، فرموده
: (لشگر شام وقتى كه از جنگيدن با لشگر عراق ناتوان گشته شكست خوردند بتدبير عمرو ابن عاص قرآنها بر سر نيزهها زده آنان را بحكم آن دعوت كرده صلح و آشتى خواستند، پس لشگر عراق بعضى باعتقاد اينكه ايشان راست مىگويند و برخى بجهت خستگى از جنگ و گروهى بر اثر دشمنى باطنى كه با آن حضرت داشته ظاهرا خود را مطيع جلوه مىدادند، دعوت آنها را بقرآن بهانه كرده همه با هم نزد آن بزرگوار گرد آمده گفتند: بايستى دست از جنگ برداشته مالك اشتر و سائر جنگ جويان را هم از كارزار باز گردانى و گر نه ترا مانند عثمان مىكشيم، امام عليه السّلام امر داد كه مالك و سائرين باز گشتند، پس از آن فرمود:) ١ اى مردم، هميشه امر و فرمان من با شما طورى بود كه ميل داشتم تا اكنون كه جنگ شما را ضعيف و ناتوان گردانيد، و سوگند بخدا جنگ از جانب شما شروع شده و رها گرديد در حاليكه دشمنتان را ناتوانتر و بيچارهتر نمود (پس اگر مخالفت نمىنموديد بر معاويه و لشگر شام تسلّط يافته فتح و فيروزى از آن شما بود، ولى چكنم) ٢ ديروز امير و فرمانده بودم و امروز مأمور و فرمانبر، و ديروز نهى كننده و باز دارنده بودم و امروز باز داشته شده، و شما دوستدار زنده ماندن بوديد، و نمىخواهم شما را بآنچه كه نمىپسنديد وادار نمايم (توانائى ندارم يا مصلحت نيست شما را بجنگ مجبور نمايم).
(۲۰۰) (و من كلام له عليه السلام)
بالبصرة
و قد دخل على العلاء بن زياد الحارثي و هو من أصحابه يعوده فلما رأى سعة داره قال مَا كُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هَذِهِ الدَّارِ فِي الدُّنْيَا وَ أَنْتَ إِلَيْهَا