قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ١٨ - ٤- كتابهاى علمى و فنى بزبان فارسى
هجرى) و ديلمى آل زيار (٣١٦- ٤٣٣ هجرى) و ديلمى آل بويه (٣٢٠- ٤٤٧ هجرى) و ضعف تدريجى فرمانفرمائى عرب حال و وضع زبان فارسى را كه در عصر اول اسلامى يك چند رونق و جلوهاى نداشت ديگرگون كرد و با تجديد قدرت اميران ايرانى و سعى در تفكيك و جدا كردن دين و مليّت، زبان فارسى درى نيرو گرفت. هر چند زبان عربى در عصر طاهريان و صفّاريان و سامانيان و زياريان غالبا زبان ديوانى [١] و دينى و فلسفى و ادبى و علمى بود و در جميع كشورهاى اسلامى تداول و رواج داشت و اهل فضل و دانشمندان ايرانى آن را بكار مىبردند و تأليفات خود را بآن مىنوشتند و كتب پهلوى را بآن زبان نقل ميكردند ولى بىشك زبان عمومى مردم نيز همچنان باقى و رائج بود و پس از آنكه مردم بخط عربى آشنا شدند هنگام ضرورت كم كم سعى كردند كه زبان خود را كه بتدريج كلمات
[١] - اينكه مىگوئيم «غالبا» بدان سبب است كه استعمال زبان عربى در جميع موارد كليت نداشته است: بشارى مقدسى در احسن التقاسيم (ص ٣٥٥) گويد: «در زبان مردم بخارا تكرار است ... جز اينكه آن زبان درى است و آنچه را هم كه هم جنس آنست درى نامند زيرا كه رسائل ديوانى و عرض حالها بدان نوشته ميشود و اشتقاق آن از «در» بمعنى باب است يعنى بدرگاه (دربار) بآن زبان سخن ميگويند ...» و در كتاب عتبة الكتبة از مؤيد الدوله منتجب الدين بديع اتابك جوينى (ص ٢) آمده است: تا بايام طلوع آفتاب دين عربى ... كه جملگى لغات و نظامات عجم و متقدمان اصناف امم بدان منطوى و منسوخ گشت ... و مكاتبات و مراسلات بلغت تازى ساير و صادر بود بدين ايام مملكت سامانيان و ديلميان و صفاريان كه بتدريج پارسى نوشتن گرفتند و بر درگاه ملوك بازار زبان درى نفاق يافت و مناشير و عهود و رسالات بدين عبارت روان گشت و با آنكه اين قاعده ممهد شد و اين رسم و آئين مطّرد چون سلاطين و ملوك را در خدمات و مطالعات كه بدار الخلافه برمىداشتند و بملوك عرب مىنوشتند از تحرير تازى چاره نبود ...».