احكام حج - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٧ - 3- چگونگى حجّ پيامبر صلى الله عليه و آله
تا قربانى به قربانگاه برسد.
پس مردى از جماعت گفت: آيا در حالى به حجّ برويم كه هنوز آب غسل از موهايمان مىچكد؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود تو هرگز ايمان نخواهى آورد.
پس سراقه بن مالك بن خثعم كنانى گفت: اى پيامبر! دين ما را به ما بياموز، گويى امروز زاده شدهايم. آيا اين كه امروز بدان دستورمان مىدهى براى همين سال است يا براى آينده نيز؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: براى آينده تا روز رستاخيز، و سپس انگشتان دو دستش را در ميان يكديگر برد و گفت: عمره داخل حجّ شد تا روز قيامت.
على عليه السلام از يمن در حالى نزد پيامبر آمد كه ايشان در مكّه بودند، پس بر فاطمه عليها السلام وارد شد در حالى كه فاطمه از احرام بيرون آمده بود. على عليه السلام بوى خوش استشمام كرد و بر تن فاطمه جامهاى ديد رنگين. پس فرمود: اين چيست اى فاطمه؟ فاطمه در پاسخ گفت: پيامبر به ما چنين دستورى داده است. پس حضرت نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد تا از ايشان بخواهد مسأله روشن شود. على عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: فاطمه را ديدم كه از احرام بيرون آمده بود و لباس رنگين بر تن داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود من به مردم چنين دستورى دادم. و تو اى على چگونه احرام بستى؟ حضرت عرض كرد: يا رسول اللَّه! همچون پيامبر. پس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: همچون من بر احرامت باقى بمان و تو در قربانى كردن شريكم هستى.
راوى مىگويد: پس پيامبر اكرم به همراه ياران به بطحاء درآمد و به خانهها نرفت. چون روز ترويه فرارسيد به هنگام زوال آفتاب مردم را دستور داد تا غسل كنند و براى حجّ احرام بندند، و اين همان است كه خداوند بر پيامبرش نازل كرد: وَاتَّبِعُوا مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ، پس پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش احرام بستند و به حجّ در آمدند تا به منى رسيدند. پس حضرت در آنجا نماز