ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٩٩ - سخنى در باره مختار بودن انسان و بيان اينكه مقصود از اينكه فرمود ما كان لهم الخيرة اين است كه انسان در مقابل اراده تكوينى و تشريعى خداوند حريت و اختيارى ندارد
سخنان اطلاع يابند بايد به تفاسير بزرگ و مطول مراجعه كنند.
(سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ)- يعنى خدا منزه است از شرك ايشان، به اينكه به جاى خدا بتهايى براى پرستش برگزيدند.
البته در اين ميان معناى ديگرى دقيقتر هست، و آن اين است كه خداى تعالى منزه است از اينكه مردم خود را نسبت به آنچه خدا اختيار مىكند مختار بدانند، و بپندارند كه مىتوانند آنچه او اختيار كرده رد كنند، و يا قبول نمايند، خدا از چنين پندارى منزه است، براى اينكه اين پندار جز به دعوى استقلال در وجود، و بى نيازى از خداى تعالى تصور ندارد، و استقلال و استغناء هم تمام نمىشود، مگر به اينكه خود را در صفت الوهيت شريك خدا بدانند.
و در جمله(وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ)، التفاتى از تكلم با غير به سوى غيبت به كار رفته، (يعنى در آيه قبل روى سخن با غير رسول خدا ٦ بود، و در اين آيه صفت رب را به آن جناب اضافه نمود، و فرمود پروردگار تو)، و اين بدان جهت بوده كه خواسته آن جناب را تقويت و تاييد كند، و دلگرمى دهد، چون معناى آيه اين است كه: آن دينى كه خدا وى را به ابلاغ آن گسيل داشته، حكمى است ثابت و حتمى، كه به هيچ وجه قابل برگشت نيست، پس ديگر مردم در آن اختيارى ندارند، موافقت و مخالفت آنها هيچ اثرى در آن ندارد، علاوه بر اين مردم از آنجايى كه ربوبيت خدا را قبول ندارند، اين دين را نمىپذيرند.
و در جمله(سُبْحانَ اللَّهِ) با اينكه جا داشت بفرمايد سبحانه ، چون قبلا نام خداى تعالى ذكر شده ولى به جاى ضمير اسم ظاهر آورده، نكته اين تغيير اسلوب اين است كه:
بفهماند امر راجع به ذات متعالى خدا است، كه مبدأ تنزه و تعالى او است از هر چيزى كه لايق ساحت قدسش نباشد اينكه او به هر صفت كمال متصف است و از هر نقصى مبراست، براى اين است كه او اللَّه- خداى عز اسمه مىباشد.
(وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ) كلمه تكن مشدد تكنن است، كه مضارع از باب افعال از اكنان است، و اكنان به معناى اخفاء و پنهان داشتن است. و كلمه تعلنون جمع مضارع از اعلان است، كه به معناى اظهار مىباشد، در اين آيه شريفه اخفاء را به سينههاى مردم نسبت داده، و اعلان را به خود آنان، و فرموده: و پروردگار تو آنچه را كه سينههاى آنان پنهان مىدارد، و آنچه را كه ايشان اظهار مىدارند مىداند و اين بدان جهت است كه مخزن اسرار مردم سينههاى ايشان است.