ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٦٤ - بحث روايتى رواياتى در معنى و شان نزول آيه أ حسب الناس أن يتركوا و آيه و من الناس من يقول آمنا كه ناظر بر عدم كفايت ايمان لفظى و جريان حتمى امتحان و آزمايش مىباشند
و در نهج البلاغه آمده كه مردى در محضر على بن ابى طالب (ع) برخاست و گفت، ما را از معناى فتنه خبر بده، و بفرما آيا خودت معناى آن را از رسول خدا ٦ پرسيدهاى؟ على (ع) فرمود: وقتى آيه(الم. أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ) نازل شد، من فهميدم كه ما دام كه رسول خدا ٦ در بين ما است، فتنهاى به ما نازل نمىشود، از رسول خدا ٦ پرسيدم، اين فتنه چيست، كه خدا از آن به تو خبر داده؟ فرمود: يا على امت من به زودى بعد از من در بوته فتنه و آزمايش قرار مىگيرند[١].
و در كتاب توحيد از على (ع) روايت آمده كه در ضمن حديثى طولانى كه در پاسخ سؤالات مردى از آن جناب از آيات قرآنى است، فرموده: در آيه(مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ)، مقصود از من كان يؤمن كسى است كه ايمان داشته باشد، به اينكه روزى مبعوث مىشود، و وعده خدا از ثواب و عقاب خواهد آمد، پس لقاء در اين آيه به معناى ديدن با چشم نيست، بلكه مراد از آن بعث است، پس هر جا كه در كتاب خدا به كلمه لقاء- ديدار برخوردى معنايش را بفهم، و بدان كه منظور آن بعث و قيامت است[٢].
مؤلف: مراد امام (ع) اين است كه ديدن به چشم را نفى كند، و آيه را با لازمه معنا، معنا كرده است، نه اينكه معناى لقاء بعث باشد.
و در تفسير قمى در ذيل آيه(مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ) آمده كه هر كس لقاى خدا را دوست بدارد.
و در معناى جمله(وَ مَنْ جاهَدَ) آمده كه يعنى بر سر لذات و شهوات و گناهان با نفس خود مبارزه كند:(فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ) به نفع خود مبارزه كرده، چون خدا بى نياز از عالميان است، و در معناى جمله(وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً) آمده كه مراد از والدين، پدر و مادر تنى است[٣].
و نيز در همان كتاب در ذيل آيه(وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ) فرمود: كفار به مؤمنين مىگفتند بياييد با ما باشيد، و دست از دين خود برداريد، براى اينكه آن قيامتى كه از آن مىترسيد چيزى نيست، و بفرضى هم كه حق باشد، ما گناهان شما را بدوش خود مىكشيم، و گردن مىگيريم، خداوند هم دو بار ايشان را عذاب
[١] نهج البلاغه صبحى صالح، ص ٢٢٠.
[٢] توحيد صدوق، ص ٢٥٨.
[٣] تفسير قمى، ج ٢، ص ١٤٨.