ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٨٩ - بيان عدم دلالت آياتى كه احيانا براى تاييد فرضيه تطور انواع بدانها استشهاد شده است بر صحت اين فرضيه
و ليكن غفلت كردهاند از اينكه كلمه عالمين كه الف و لام دارد، افاده عموم مىكند، يعنى بر عالمها، كه بر تمام بشر تا روز قيامت صادق است، پس آدم و نوح و آل عمران و آل ابراهيم بر تمامى معاصرين خود و آيندگان از بشر اصطفاء و برگزيده شدند، همانطور كه عالمين در آيه(وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ)[١] افاده عموم مىكند با اين حال چه مانعى دارد كه بگوييم آدم نيز مانند ساير نامبردگان برترى بر همه بشر دارد، چيزى كه هست ساير نامبردگان بر معاصرين خود و آيندگان، برگزيده شدند، ولى آدم بر آيندگان برگزيده شده است.
و بر فرض هم كه بگوييد اصطفاء، بايد حتما از بين معاصرين باشد، مىگوييم چه مانعى دارد كه آدم وقتى به مقام اصطفاء رسيده باشد، كه فرزندانى داشته، و از بين آنان برگزيده شده باشد، چون در آيه دلالتى نيست بر اينكه از اول خلقتش و قبل از فرزنددار شدنش به اين مقام رسيده باشد.
علاوه بر اين اگر اصطفاء آدم، و برگزيده شدنش از بين انسانهاى اولى باشد،- كه مستدل هم همين را مىگويد-، اين اصطفاء براى آدم فضيلتى نمىشود، چون مستدل مىگويد آدم به خاطر عقلدار بودنش اصطفاء شد، و داشتن عقل اختصاص به آدم نداشت، فرزندان او نيز عقل داشتند، پس تمامى بنى آدم نسبت به انسانهاى اولى اصطفاء دارند، و اينكه در آيه اصطفاء را تنها به آدم نسبت داده، تخصيص بدون مخصص است.
و نيز چه بسا استدلال كرده باشند به آيه(وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ)[٢].
به اين بيان كه كلمه ثم در جايى استعمال مىشود كه بين ما قبل و ما بعدش زمانى فاصله شده باشد[٣]. و در آيه شريفه بين تصوير، و خلقت ثم فاصله شده، كه مىرساند بين آن دو فاصله زمانى بوده، پس انسان قبل از خلقت آدم وجود داشته و پس از انسان آدم وجود يافت، و ملائكه مامور به سجده بر وى شدند.
[١] تو را نفرستاديم مگر به عنوان رحمت براى همه عالمها. سوره انبياء، آيه ١٠٧.
[٢] ما نخست شما را خلق و سپس تصوير كرديم، آن گاه به ملائكه گفتيم كه به آدم سجده كنيد.
سوره اعراف، آيه ١١.
[٣] مثلا وقتى مىگوييم: جاءني زيد ثم عمرو ، معنايش اين است زيد بديدنم آمد، و پس از مدتى عمرو آمد، به خلاف اينكه بگوييم: جاءني زيد و عمرو ، كه آن فاصله زمانى را نمىرساند، و تنها مىفهماند كه زيد و عمرو به ديدنم آمدند. مترجم.