ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٣٠ - ١ - شخصيت و داستان لقمان و حكمت داده شدنش، در روايات
روايت كرده كه گفت: شخصى از رسول خدا ٦ از معناى جمله(وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ) پرسيد: فرمود: اينكه در استهزاء و توهين به اشخاص دهن كجى نموده لوچه آويزان كنى[١].
و در مجمع البيان در ذيل جمله(إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ) گفته كه: از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: منظور، عطسه كردن به صداى بلند و زشت است، و همچنين اينكه كسى در سخن گفتن صداى خود را به طور ناخوشايندى بلند كند، مگر اينكه در حال دعا يا قراءت قرآن باشد[٢].
مؤلف: و در همه اين معانى كه گذشت مخصوصا در مساله عاق والدين، روايات بسيار زيادى هست كه به منظور اختصار از نقلش خوددارى كرديم.
گفتارى در داستان لقمان و پارهاى از كلمات حكمت آميزش در دو فصل
[١- شخصيت و داستان لقمان و حكمت داده شدنش، در روايات]
فصل اول نام لقمان در كلام خداى تعالى جز در سوره لقمان نيامده، و از داستانهاى او جز آن مقدار كه در آيات(وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ ...) آمده، سخنى نرفته است، ولى در داستانهاى او و كلمات حكمت آميزش روايات بسيار مختلف رسيده، كه ما بعضى از آنها را كه با عقل و اعتبار سازگارتر است نقل مىكنيم.
در كافى از بعضى راويان اماميه، و سپس بعد از حذف بقيه سند، از هشام بن حكم روايت كرده كه گفت: ابو الحسن موسى بن جعفر (ع) به من فرمود: اى هشام خداى تعالى كه فرموده:(وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ) منظور از حكمت فهم و عقل است[٣].
و در مجمع البيان گفته: نافع از ابن عمر روايت كرده كه گفت: از رسول خدا ٦ شنيدم مىفرمود: به حق مىگويم كه لقمان پيغمبر نبود، و ليكن بندهاى بود كه بسيار فكر مىكرد، و يقين خوبى داشت، خدا را دوست مىداشت، و خدا هم او را دوست بداشت، و به دادن حكمت به او منت نهاد.
[١] الدر المنثور، ج ٥، ص ١٦٦.
[٢] مجمع البيان، ج ٨، ص ٣٢٠.
[٣] اصول كافى، ج ١، ص ١٦.