ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٩ - روايتى متضمن داستان تولد موسى
محبت او را در دلش افكند، محبتى بسيار شديد، و همچنين قلب آسيه را نيز مجذوب او ساخت.
فرعون خواست او را به قتل برساند، آسيه گفت: او را نكشيد شايد ما را سود ببخشد، و يا اصلا او را پسر خود بگيريم، و هيچ خبر نداشتند كه اين كودك موسى است[١].
در مجمع البيان در ذيل جمله:(قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ) از رسول خدا ٦ روايت كرده كه فرمود: به آن كس كه به حرمتش سوگند مىخورند سوگند، اگر آن طور كه آسيه موسى را قرة العين خود دانست فرعون نيز مىدانست خدا او را هم مانند همسرش هدايت مىكرد، و ليكن او به خاطر آن شقاوتى كه خدا برايش نوشته بود امتناع ورزيد[٢].
و در معانى به سند خود از محمد بن نعمان احول، از امام صادق (ع) روايت كرده كه در ذيل جمله(وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى) فرمود: بلوغ اشدش هجده سالگى بود، و استوايش روييدن محاسنش[٣].
[١] تفسير قمى، ج ٢، ص ١٣٥.
[٢] مجمع البيان، ج ٧، ص ٢٤١.
[٣] معانى الاخبار، ص ٢٢٦ ح ١.