ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٧ - مراد از ربا و زكات در آيه و ما آتيتم من ربا ليربوا
قرابت رسول خدا است، هم چنان كه در آيه خمس هم مراد همين است. همه اينها در صورتى است كه آيه شريفه در مدينه نازل شده باشد، و اما در فرضى كه مانند ساير آيات اين سوره در مكه نازل شده باشد آن وقت مقصود از حق مطلق احسان خواهد بود، نه خمس.
و به خاطر اينكه آيه از نظر معنا عموميت دارد، و مخصوص به رسول خدا ٦ نيست، لذا در بيان آثار نيك خمس، و يا صدقه به طور عموم فرمود: (ذلِكَ خَيْرٌ)- اين بهتر است براى كسانى كه رضاى خدا را مىجويند، و آنان رستگارانند .
[مراد از ربا و زكات در آيه:(وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا ...)]
(وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ) كلمه ربا ، به معناى نمو مال، و زياد شدن آن است، و جمله ليربوا ... اشاره به علت اين نامگذارى مىكند، كه چرا ربا را ربا خواندند بنا بر اين مراد اين است كه: مالى كه شما به مردم دادهايد تا اموالشان زياد شود، نه براى اينكه خدا راضى شود- اين قيد را از ذكر اراده وجه خدا در عبارت مقابل آن مىفهميم- آن مال نزد خدا زياد نمىشود، و نمو نمىكند، و ثوابى از آن عايدتان نمىشود، براى اينكه قصد قربت نداشتهايد.
(وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ)- مراد از زكات مطلق صدقه است، و معنايش اين است كه: آن مالى كه براى رضاى خدا داديد، و اسراف هم نكرديد، چند برابرش عايدتان مىشود، كلمه مضعف به معناى دارنده چند برابر است، و معناى كلام اين مىشود كه: چنين كسانى آنهايند كه يضاعف لهم مالشان و يا ثوابشان چند برابر مىشود.
پس مراد از ربا و زكات به قرينه مقابله و شواهدى كه همراه اين دو كلمه است، رباى حلال است، و آن اين است كه چيزى را به كسى عطا كنى و قصد قربت نداشته باشى، و مراد از صدقه آن مالى است كه براى رضاى خدا بدهى همه اينها در صورتى است كه آيه شريفه در مكه نازل شده باشد، و اما اگر در مدينه نازل شده باشد، مراد از ربا همان رباى حرام، و مراد از زكات همان زكات واجب است.
و اين آيات و آيات قبلش به مدنى شبيهترند، تا به مكى، و اينكه: بعضى[١] ادعاى روايت يا اجماع منقول در اين باب كردهاند، اعتبارى به گفتهشان نيست***
[١] روح المعانى، ج ٢١، ص ٤٤.