ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٧ - وصف كارهاى فرعون و محيطى كه موسى
برگردانيد، در حالى كه داراى معجزه و قدرت آشكار بود، و به وسيله او بنى اسرائيل را نجات داد و فرعون و لشكريانش را نابود كرد، و آنان را براى نسلهاى بعد، سرگذشت و داستانى قرار داد.
پس او خداى- جل شانه- است، كه داستان ايشان را بر پيامبرش نقل مىكند، و با جمله(لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) اشاره مىفرمايد: به اينكه به زودى همان رفتار را با دشمنان اينان عملى خواهد كرد، و بر اين مؤمنين مستضعف منت نهاده وارث دشمنانشان مىسازد، و دقيقا آنچه با بنى اسرائيل و دشمن ايشان كرد، با مؤمنين و دشمنانشان نيز همان را خواهد كرد.
[وصف كارهاى فرعون و محيطى كه موسى ٧ در آن زاده شد]
(إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ) علو در زمين كنايه از ستمگرى و بلندپروازى است. و كلمه شيع جمع شيعه و به معناى فرقه است، در مجمع البيان گفته: كلمه شيع به معناى فرقهها است، و هر فرقه يك شيعه است، و اگر شيعه ناميدند، بدين جهت است كه بعضى بعض ديگر را پيروى مىكنند [١]. و گويا مراد از اينكه فرمود: فرعون اهل زمين را شيعه شيعه كرد ، اين باشد كه اهل زمين را- كه گويا منظور از آنان اهل مصر باشد، و الف و لام در الارض براى عهد بوده باشد- از راه القاى اختلاف و تفرقه افكنى دسته دسته كرد، تا كلمه آنان متفق نشود، و يك دل و يك جهت نباشند، تا نتوانند بر او بشورند، و عليه او قيام نموده و امور را بر او دگرگون سازند، آن طور كه عادت همه ملوك است، كه چون مىخواهند قدرت خود را گسترش داده و سلطنت خود را تقويت كنند، اين نقشه را به كار مىبرند. و كلمه يستحيى از استحياء است، كه به معناى زنده نگاه داشتن است.
و حاصل معناى آيه اين است كه: فرعون در زمين علو كرد، و با گستردن دامنه سلطنت خود بر مردم، و انفاذ قدرت خويش در آنان بر مردم تفوق جست، و از راه تفرقه افكنى در ميان آنان، مردم را دسته دسته كرد، تا يك دل و يك جهت نشوند، و نيروى دستهجمعى آنان ضعيف گشته، نتوانند در مقابل قدرت او مقاومت كنند، و از نفوذ اراده او جلوگيرى نمايند.
و منظور از يك طايفه در جمله(يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ) بنى اسرائيل است، و بنى اسرائيل فرزندان يعقوب (ع) مىباشند كه از زمان يوسف (ع) كه پدر و برادران خود را به مصر خواند، و در آنجا منزل داد، در مصر ماندند، و پس از سالها زاد و ولد عدهشان به هزاران نفر رسيد.
[١] مجمع البيان، ج ٧، ص ٢٣٩.