ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٩٠ - بحث روايتى(رواياتى پيرامون آيات مربوط به ازدواج پيامبر
چون در ازدواج با زينب گوسفند كشت، و به مردم نان و گوشت داد، باز در آنها آمده كه:
زينب به ساير زنان رسول خدا ٦ فخر مىفروخت، و به سه چيز مىباليد، اول اينكه جد او و جد رسول خدا ٦ يكى بود، چون مادر زينب اميمه دختر عبد المطلب، عمه رسول خدا ٦ بود، دوم اينكه خدا وى را به ازدواج آن جناب در آورد، سوم اينكه خواستگارى وى جبرئيل بود[١].
و در مجمع البيان در ذيل جمله(وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ) گفته: روايت صحيح از جابر بن عبد اللَّه از رسول خدا ٦ رسيده، كه فرمود: مثل من در بين انبياء، مثل مردى است كه خانهاى بسازد، و آن را تكميل نموده و آرايش هم بدهد، ولى جاى يك آجر را خالى بگذارد، كه هر كس وارد آن خانه شود، آن جاى آجر توى ذوقش بزند، و بگويد: همه جاى اين خانه خوب است، اما حيف كه اين جاى آجر بد تركيبش كرده، و من تا وقتى مبعوث نشده بودم، آن جاى خالى در بناى نبوت بودم، همين كه مبعوث شدم، بناى نبوت به تمام و كمال رسيد، اين روايت را بخارى و مسلم نيز در كتاب صحيح خود آوردهاند[٢].
مؤلف: اين معنا را غير آن دو، يعنى ترمذى، نسايى، احمد، و ابن مردويه، از غير جابر، مانند ابى سعيد، و ابى هريرة، نيز روايت كردهاند.
و در الدر المنثور است كه ابن الانبارى، در كتاب مصاحف از ابى عبد الرحمن سلمى روايت كرده كه گفت: من به حسن و حسين قرآن ياد مىدادم، (تا حفظ كنند) على بن ابى طالب عبور كرد، و ديد كه من مشغول خواندن براى ايشانم، فرمود: براى آنان بخوان(وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ)- به فتحه تاء[٣].
[١] الدر المنثور، ج ٥، ص ٢٠١- ٢٠٢.
[٢] مجمع البيان، ج ٨، ص ٣٦٢.
[٣] الدر المنثور، ج ٥، ص ٢٠٤.