ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥١٧ - دو روايت در ذيل آيه مربوط به حجاب زنان و در ذيل آيه متضمن تهديد منافقان و بيمار دلان و شايعه پراكنان
آل محمد كما باركت على ابراهيم انك حميد مجيد [١].
مؤلف: سيوطى در الدر المنثور غير از اين حديث هجده حديث ديگر آورده، كه همه دلالت دارند بر اينكه بايد آل را نيز در صلات اضافه نمود، يعنى بايد گفت: اللهم صل على محمد و آل محمد و اين روايات را صاحبان سنن، و جوامع حديث، از عدهاى از صحابه رسول خدا ٦ از آن جمله ابن عباس، طلحه، ابو سعيد خدرى، ابو هريرة، ابو مسعود، كعب بن عجره، و على (ع) نقل كردهاند، و اما روايات شيعه از حد شمار بيرون است[٢].
و در آن كتاب است كه احمد و ترمذى از حسين بن على (ع) روايت كردهاند كه فرمود: رسول خدا ٦ فرمود: بخيل كسى است كه نام من نزد او برده شود، و صلوات نفرستد[٣].
[دو روايت در ذيل آيه مربوط به حجاب زنان و در ذيل آيه متضمن تهديد منافقان و بيمار دلان و شايعه پراكنان]
و در تفسير قمى در ذيل آيه(يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ) از معصوم نقل كرده كه فرموده: سبب نزول اين آيه چنين بود، كه زنان از خانه بيرون مىشدند تا به مسجد آيند، و دنبال رسول خدا ٦ نماز بخوانند، و چون شب مىشد، و زنان براى نماز مغرب و عشاء بيرون مىآمدند، جوانان سر راه آنان مىنشستند، و متعرض ايشان مىشدند، خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود[٤].
و در الدر المنثور است كه عبد الرزاق، عبد بن حميد، ابو داود، ابن منذر، ابن ابى حاتم، و ابن مردويه، از ام سلمه روايت كردهاند كه گفت: وقتى آيه(يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ) نازل شد، زنان انصار طورى از خانهها بيرون شدند كه گويى كلاغ سياهند، چون كيسهاى سياه به خود پوشانده بودند كه سراپايشان گرفته بود[٥].
و در تفسير قمى در ذيل آيه(لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ) از معصوم نقل كرده كه فرموده:
اين آيه در باره مردمى از منافقين نازل شد كه در مدينه زندگى مىكردند، و همواره به رسول خدا ٦ زخم زبان مىزدند، و چون آن جناب مىخواست به جنگى برود، در بين مسلمانان انتشار مىدادند كه باز هم مرگ و اسيرى، و مسلمانان اندوهناك مىشدند، و نزد رسول خدا ٦ شكايت مىكردند، خداى تعالى در اين آيه تا جمله
[١] الدر المنثور، ج ٥، ص ٢١٦.
[٢] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٥، ص ٢١٨.
[٣] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٥، ص ٢١٨.
[٤] تفسير قمى، ج ٢، ص ١٩٦.
[٥] الدر المنثور، ج ٥، ص ٢٢١.