ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٧٠ - بحث روايتى(چند روايت در ذيل آيه حتى إذا فزع عن قلوبهم و آيه و ما أرسلناك إلا كافة للناس )
پروردگارتان چه مىگفت؟ و در پاسخ گفتند: خدا حق را گفت، و او على و كبير است[١].
مؤلف: نظير اين روايت از طرق اهل سنت نقل شده كه بعضى از آنها سندش تا رسول خدا ٦ هست، و بعضى ديگر سندش موقوف است، و همهاش ذكر نشده، و به هر حال كلام رسول خدا ٦ مصداقى از مصاديق آيه است، ولى به هيچ وجه صلاحيت براى تفسير آن ندارد.
و در الدر المنثور از ابن مردويه، از ابن عباس[٢] و در مجمع البيان از ابن عباس، از رسول خدا ٦ روايت كردهاند كه فرمود: به من پنج چيز دادهاند، كه به احدى از انبياى قبل از من ندادند، اول اينكه من مبعوث شدهام به كافه مردم، چه سرخ پوست، و چه سياه پوست، و اما ساير انبياء هر يك مبعوث مىشد به قوم خودش دوم اينكه خداى تعالى مرا به وسيله رعب و وحشت يارى فرمود، دشمن من از مسافت يك ماه راه از من مرعوب مىشود، سوم اينكه غنيمت براى من حلال شد، چهارم اينكه تمام روى زمين برايم مسجد و هم طهور شد، پنجم اينكه به من شفاعت دادند، و من آن را براى امتم در روز قيامت ذخيره كردهام، و امتم ان شاء اللَّه اگر چيزى را شريك خدا نسازد، بدان نائل مىشود[٣].
مؤلف: اين معنا از ابن منذر، از ابى هريره، از رسول خدا ٦ نيز روايت شده.
ليكن روايت مزبور معارض است با روايات بسيارى كه مىگويند: نوح (ع) نيز مبعوث بود براى رسالت به سوى تمام بشر، كه در بعضى از آن روايات نام ابراهيم (ع) و در بعضى ديگر همه انبياى اولوا العزم نيز برده شده.
و از سوى ديگر اينكه شفاعت را يكى از خصائص رسول خدا ٦ دانست، مخالف است با روايات زيادى كه براى ساير انبياء هم شفاعت را اثبات مىكند، خداى تعالى هم در قرآن شفاعت را خاص عموم كسانى دانسته كه در دنيا شهيد و گواه بر حق باشند، و فرموده:(وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ)[٤] و قرآن كريم گواهى داده به اينكه حضرت عيسى (ع) از شهداء است،
[١] تفسير قمى، ج ٢، ص ٢٠٢.
[٢] الدر المنثور، ج ٥، ص ٢٣٧.
[٣] مجمع البيان، ج ٨، ص ٣٩١.
[٤] يعنى هيچ كس از آنهايى كه كفار مشرك به جاى خدا مىخوانند قادر بر شفاعت نيست، مگر كسانى كه شاهد به حق باشند و مىدانند. سوره زخرف، آيه ٨٦.