ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٣٠ - اقوال مختلف مفسرين در تفسير آيه إنا عرضنا الأمانة و مراد از امانت و عرض آن
حمل و امتناع، همه از باب تمثيل است .
بعضى[١] ديگر گفتهاند: مراد از امانت، عقلى است كه ملاك تكليف، مناط ثواب و عقاب است .
بعضى[٢] ديگر گفتهاند: مراد از آن قول لا اله الا اللَّه است .
بعضى[٣] گفتهاند: مراد از آن اعضاى بدن، از چشم، گوش، دست، پا، عورت و زبان است، كه بر آدمى واجب است اين امانتها را حفظ نموده و جز در مواردى كه خدا راضى است به كار نگيرد .
بعضى[٤] ديگر گفتهاند: مراد از آن امانتهاى مردم، و وفاى به عهد ايشان است .
بعضى[٥] ديگر گفتهاند: مراد از آن معرفت خدا، و لوازم آن است، و اين وجه از همه وجوه به حق نزديكتر است، و برگشتش به همان وجهى است كه ما ذكر كرديم .
اين اقوالى بود كه در معناى امانت گفته بودند، و همچنين در معناى عرض امانت اقوال مختلفى دارند، يكى[٦] اينكه: عرض به معناى حقيقى كلمه است، جز اينكه مراد از آسمانها و زمين و جبال، اهل آسمان و زمين و جبال، و ملائكه ساكن در آنهاست. خداوند براى ملائكه بيان كرد كه خيانت به اين امانت گناه بزرگى است، و به همين جهت ملائكه از حمل آن امتناع ورزيدند، ولى به انسان عرضه شد و امتناع نورزيد.
يكى[٧] ديگر اينكه: عرضه امانت، به همان معناى حقيقى كلمه است به اين بيان كه خدا وقتى جرم آسمانها و زمين و كوهها را آفريد، فهمى هم در آنها قرار داد، و به آنها فرمود:
من واجباتى واجب كردهام، و براى هر كس كه اطاعتم كند بهشتى و براى هر كس كه نافرمانيم كند آتشى خلق كردهام، آسمانها و زمين و كوهها گفتند: ما حاضريم رام و مسخر باشيم براى آن غرضى كه بدان غرض خلقمان نمودى، اما تاب تحمل واجبات را نداريم، نه آن ثواب را مىخواهيم، و نه آن آتش را، و چون نوبت به خلقت بشر رسيد، همين كه عرضه به وى شد، قبول كرد، چون او ظلوم به نفس خود، و جهول به وخامت عاقبت كار بود.
وجه[٨] سوم در معناى عرضه، اين است كه به معناى معارضه، و مقابله باشد، و حاصل كلام اين باشد كه ما مقابله كرديم بين اين امانت و بين آسمانها و زمين و كوهها، و ديديم كه
[١] روح المعانى، ج ٢٢، ص ٩٩.
[٢] ( ٢ و ٣ و ٤) روح المعانى، ج ٢٢، ص ٩٧.
[٣] ( ٢ و ٣ و ٤) روح المعانى، ج ٢٢، ص ٩٧.
[٤] ( ٢ و ٣ و ٤) روح المعانى، ج ٢٢، ص ٩٧.
[٥] ( ٥ و ٦ و ٧) مجمع البيان، ج ٨، ص ٣٧٣.
[٦] ( ٥ و ٦ و ٧) مجمع البيان، ج ٨، ص ٣٧٣.
[٧] ( ٥ و ٦ و ٧) مجمع البيان، ج ٨، ص ٣٧٣.
[٨] مجمع البيان، ج ٨، ص ٣٧٤.