ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٤٤ - آغاز درگيرى و به ميدان آمدن عمر و بن عبد ود و مقابله امير المؤمنين
|
و وقفت اذ جبن المشجع |
موقف البطل المناجز |
|
|
ان السماحة و الشجاعة فى |
الفتى خير الغرائز |
|
من از بس رو در روى جمع شما فرياد (هل من مبارز) زدم صداى خود را خشن ساختم، و كسى پاسخم نگفت. و من هم چنان در موقفى كه شجاعان هم در آن موقف دچار وحشت مىشوند، با كمال جرأت ايستاده، آماده جنگم، راستى كه سخاوت و شجاعت در جوانمرد بهترين غريزهها است.
اين بار نيز از بين صف مسلمين على برخاست، و اجازه خواست، كه به نبرد او برود، حضرت فرمود: آخر او عمرو است، عرضه داشت: هر چند كه عمرو باشد، پس اجازهاش داد، و آن جناب به سويش شتافت.
ابن اسحاق مىگويد: على (ع) وقتى به طرف عمرو مىرفت اين رجز را مىخواند:
|
لا تعجلن فقد أتاك |
مجيب صوتك غير عاجز |
|
|
ذو نية و بصيرة |
و الصدق منجى كل فائز |
|
|
انى لأرجو ان اقيم |
عليك نائحة الجنائز |
|
|
من ضربة نجلاء يبقى |
ذكرها عند الهزاهز |
|
يعنى عجله مكن، كه پاسخگوى فريادت مردى آمد كه هرگز زبون نمىشود، مردى كه نيتى پاك و صادق دارد، و داراى بصيرت است، و صدق است كه هر رستگارى را نجات مىبخشد، من اميدوارم (در اينجا غرور به خود راه نداد همچون دلاوران ديگر خدا را فراموش نكرد، و نفرمود من چنين و چنان مىكنم، بلكه فرمود اميدوارم كه چنين كنم) نوحهسرايان را كه دنبال جنازهها نوحه مىخوانند، به نوحهسرايى در مرگت برانگيزم، آنهم با ضربتى كوبنده، كه اثر و خاطرهاش، در همه جنگها باقى بماند.
عمرو وقتى از زير آن روپوش آهنى اين رجز را شنيد، پرسيد: تو كيستى؟ فرمود: من على هستم، پرسيد: پسر عبد منافى؟ فرمود: پسر ابى طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد منافم، عمرو گفت: اى برادر زاده! غير از تو كسى مىآمد كه سالدارتر از تو مىبود، از قبيل عموهايت، چون من از ريختن خون تو كراهت دارم.
على (ع) فرمود: و ليكن به خدا سوگند من هيچ كراهتى از ريختن خون تو ندارم، عمرو از شنيدن اين پاسخ سخت خشمناك شد، و از اسب فرود آمد و شمشير خود را از غلاف كشيد، شمشيرى چون شعله آتش و با خشم به طرف على حملهور شد، على