ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٠٨ - ياد آورى مراحل خلقت و حيات انسان و وصف حال مجرمين در قيامت كه به سبب عدم اعتقادشان به معاد، بعد از رستاخيز فاصله بين مرگ و بعث خود را ساعتى بيش نمىپندارند
هست، پس اين نيز، فعل خدا مىباشد كه خالق اشياء است، پس ديگر كسى از مشركين نگويد كه اين حالى به حالى كردن انسانها از آنجايى كه از مقوله تدبير است، به اله انسان مربوط مىشود، نه خدا.
آن گاه كلام را با ذكر دو صفت علم و قدرت خدا پايان داده، فرمود:(وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ).
(وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ) اين آيات به منزله دنبالهاى است براى آيات سابق، كه قدرتنمايىها و براهين خدايى بر وحدانيت او، و نيز بر معاد را ذكر مىكرد، و نيز به منزله توطئه و زمينه چينى است براى آيهاى كه سوره با آن ختم مىشود، چون بعد از آنكه مقدارى از آيات و حجتها را بيان نموده، و اشاره فرمود به اينكه مشركين از كسانى نيستند كه انتظار ايمان از ايشان داشته، و يا حتى اميد و طمع آن را داشته باشى، خواست بيان كند كه ايمان نياوردنشان به خاطر جهلى است كه نسبت به حق دارند، و سخن حق را باطل مىپندارند و آيات صريح الدلالة را بى دلالت مىپندارند، و به همين جهت افتراء مىبندند، و هيچ عذرى هم كه بدان متعذر شوند ندارند.
و اين افتراها و حالى به حالى شدنها، و ميلشان از حق به باطل، هم چنان در ايشان ادامه دارد، و از ايشان جدا شدنى نيست، تا قيام قيامت، براى اين كه در آن روز هم امر بر ايشان مشتبه مىشود، خيال مىكنند كه بين مرگ و قيامت غير از يك ساعت از روز درنگ نكردهاند، هم چنان كه هر حقى بر آنان مشتبه مىشد، و آن را باطل مىپنداشتند.
پس اين كه فرمود(وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ) حكايت وضع ايشان است، كه در مساله فاصله بين دنيا و آخرت دچار اشتباه شده، به حدى كه پنداشتند كه اين فاصله ساعتى از يك روز بوده.
(كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ)- يعنى اين چنين از حق به سوى باطل مىگرايند، به سوى حق دعوت مىشوند، و بر ايشان استدلالها مىشود، مع ذلك آن را باطل و خرافى مىپندارند.
(وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ ...) اين آيه حكايت كلام مؤمنين در رد سخن مجرمين است كه مىگفتند: (ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ) چون مجرمين به خاطر روحيه مادى، و فرورفتگى كه در نشاه دنيا داشتند، روز قيامت و فاصله آن تا دنيا را محكوم به همان نظام دنيا مىدانستند، و با آن مقياس مىسنجيدند، لذا