ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٨٠ - رواياتى در ذيل آيه فطرت الله التي فطر الناس عليها و بيان مراد از فطرت
نيست كه انسانها حتى انسانهاى اولى به فطرتشان متدين به اين سه شهادت بودهاند.
برگشت معناى روايت قبلى كه آيه را به ولايت تفسير مىكرد به همين معنا است، چون ولايت مستلزم توحيد و نبوت هست، و معقول نيست كسى ولايت داشته باشد، و به آن معترف باشد، ولى نبوت را قبول نداشته باشد، و همچنين آن روايت ديگر كه فطرت را به توحيد تفسير مىكرد، همين معنا را افاده مىكند، چون معناى توحيد اين است كه انسان معتقد به وحدانيت خداى تعالى باشد، خدايى كه مستجمع تمامى صفات كمال است، كه مستلزم به معاد و نبوت و ولايت هست، پس بنا بر اين برگشت تفسير آيه در روايتى به شهادتهاى سهگانه، و در روايتى ديگر به ولايت، و در روايت سوم به توحيد، به يك معنا است.
و در كتاب محاسن به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت: من از امام ابى جعفر (ع) از آيه(فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها) پرسيدم، فرمود: خداوند مردم را بر اين معرفت كه او پروردگارشان است خلق كرده، و اگر غير از اين بود از هر كس مىپرسيدى پروردگار تو كيست؟ و كيست كه تو را روزى مىدهد؟ نمىتوانست پاسخى بدهد[١].
و در كافى به سند خود از حسين بن نعيم صحاف، از امام صادق (ع) روايت كرده كه در حديثى گفت امام فرمود: خداى عز و جل همه مردم را بر فطرتى خلق كرد كه خلقتش طبق آن فطرت بوده، نه ايمان به شريعتى داشتهاند، و نه كفرى و انكارى، تا آنكه خداى عز و جل رسولانى بر انگيخت، تا بندگان را به سوى ايمان به او دعوت كنند، و آن وقت بود كه بعضى ايمان آورده و خدا هدايتشان كرد، و بعضى ديگر را هدايت نكرد[٢].
مؤلف: و در اين معنا روايت ديگرى در تفسير آيه(كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً)[٣] وارد شده، و مراد از انسان فطرى در اين روايت انسان سادهاى است كه بر اساس فطرت سادهاى كه خدا او را بر آن فطرت آفريده بود زندگى مىكرد، آن فطرت سادهاى كه به اوهام فكرى، و هواهاى نفسانى آلوده نشده بود، و معلوم است كه چنين فطرت سالم و دست نخورده آن قدر استعداد پذيرايى اصول عقايد و كليات شرايع الهى را دارد كه مىتوان گفت استعدادى است نزديك به فعليت، چون چنين انسانى هر چه مىكرد به تحريك فطرت و خصوصيت خلقتش مىكرد.
[١] محاسن، ج ١، ص ٢٤١ حديث ٢٢٤( ط دار الكتاب اسلامى قم).
[٢] كافى، ج ٢، ص ٤١٦.
[٣] سوره بقره، آيه ٢١٣.