ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٠٤ - معناى ذكر و مقصود از اينكه در باره نماز فرمود و لذكر الله أكبر و وجوه مختلفى كه در معناى اين جمله گفته شده است
آن است كه بنده به ياد خدا باشد، براى اينكه هر چند فرموده:(فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ)[١] ولى در اين معامله تنها بنده سود مىبرد .
بعضى[٢] ديگر گفتهاند: معنايش اين است كه: خدا به ياد بندهاش باشد مهمتر است از نماز بنده بعضى[٣] ديگر گفتهاند: معنايش اين است كه: خدا به ياد بندهاش باشد از هر چيزى مهمتر است .
بعضى[٤] ديگر گفتهاند: معنايش اين است كه: ذكر كردن بنده، خدا را در نماز از ساير اركان نماز مهمتر است . بعضى[٥] ديگر گفتهاند: ذكر كردن بنده، خدا را در نماز مهمتر است از اينكه او را در خارج نماز ذكر كند بعضى[٦] ديگر چنين معنا كردهاند: كه ذكر كردن بنده، خدا را از ساير كارهايش مهمتر است .
بعضى ديگر چنين گفتهاند: درست است كه نماز از فحشاء و منكرات نهى مىكند، اما اينكه بنده خدا در هنگام رويارويى با گناه به ياد خدا بيفتد كه او را از آن گناه نهى كرده مهمتر است.
بعضى[٧] ديگر گفتهاند: كلمه اكبر از معناى برترى عارى است، و با اينكه براى آن درست شده، در اينجا آن را افاده نمىكند، پس لازم نيست چيزى باشد كه ذكر اللَّه از آن مهمتر باشد، و از اين قبيل افعل التفضيل ها در قرآن آمده، كه معناى تفضيل و برترى را نمىدهد مانند آيه (ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ)- آنچه نزد خدا است از لهو بهتر است ، چون مىدانيم لهو خوب نيست، تا آنچه نزد خدا است خوبتر باشد.
اينها اقوال و نظريههايى است مختلف كه ما از بحث پيرامون آنها خوددارى نموديم، چون اختصار را ترجيح داديم، و دقت در آيه براى خواننده كافى است از بحث كردن ما، علاوه بر اين خود خواننده مىداند كه بعضى از اين وجوه تحكم و بيهوده حرف زدن است.
(وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ)- يعنى خدا مىداند آنچه را كه شما از خير و شر انجام مىدهيد، و چون مىداند بر شما لازم است كه مراقب او باشيد، و از او غافل نگرديد، و بنا بر اين جمله مورد بحث مخصوصا بنا بر قول اول مردم را تحريك و تشويق بر مراقبت مىكند.
(وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ) بعد از آنكه در جمله(اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ)، رسول خدا ٦ را
[١] مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم. سوره بقره، آيه ١٥٢.
[٢] روح المعانى، ج ٢٠، ص ١٦٤.
[٣] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧) روح المعانى، ج ٢٠، ص ١٦٥.
[٤] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧) روح المعانى، ج ٢٠، ص ١٦٥.
[٥] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧) روح المعانى، ج ٢٠، ص ١٦٥.
[٦] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧) روح المعانى، ج ٢٠، ص ١٦٥.
[٧] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧) روح المعانى، ج ٢٠، ص ١٦٥.