ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١١٧ - دنيا طلبان غافل از عقبى ثروتى همانند ثروت قارون را آرزو مىكنند و مؤمنان خدا شناس مىگويند ثواب الله خير
شرطى در كلام خود بياورند، گفتند: اى كاش ما هم مىداشتيم آنچه را كه قارون دارد، چون او حظى عظيم، و سعادتى بزرگ دارد.
(وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ...) كلمه ويل به معناى هلاكت است، كه در موارد نفرين به هلاكت و نيز انزجار از هر چه خوش آيند نيست استعمال مىشود، و در آيه مورد بحث انزجار از آرزويى است كه دنياطلبان آن را آرزو كردند.
گويندگان اين حرف مؤمنين بنى اسرائيل بودهاند، كه به خدا علم داشتند، و خطابشان در اين سخن بر همان نادانهايى است كه آرزو كردند اى كاش آنچه قارون دارد آنان نيز مىداشتند، و آن را سعادتى عظيم آنهم بدون قيد و شرط پنداشتند، و مقصودشان از اين سخن اين بوده كه ثواب خدا كه مخصوص اشخاصى است كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند، بهتر است از آنچه قارون دارد، پس اگر ايمان دارند و صالح هستند آرزوى آن ثوابها كنند، نه آنچه كه قارون دارد.
(وَ لا يُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ)- كلمه يلقاها مضارع مجهول از مصدر تلقيه است، كه به معناى فهماندن است، هم چنان كه تلقى به معناى فهميدن و گرفتن است، و ضمير ها - به طورى كه گفتهاند[١]- به كلمه برمىگردد، كه از سياق آيه استفاده مىشود، هر چند كه لفظ كلمه قبلا در آيه نيامده و معناى آيه اين است: اين كلمه را- كه گفتيم: ثواب خدا براى آنان كه ايمان آورده و عمل صالح كنند بهتر است- نمىفهمند مگر كسانى كه صابر باشند.
و بعضى[٢] ديگر از مفسرين گفتهاند: ضمير مذكور به سيره يا طريقه برمىگردد،- كه آن نيز از مفهوم آيه استفاده مىشود-، و معنايش اين است كه: طريقه يا سيره ايمان و عمل صالح را كسى نمىفهمد، و يا موفق به عمل به آن نمىگردد، مگر صابران.
و صابران كسانى هستند كه در هنگام شدائد و نيز در برابر اطاعتها و هم چنين ترك گناهان خويشتندار باشند، و وجه اينكه تنها اين دسته مىتوانند به ثواب خدا برسند و اين كلمه، يا سيره و يا طريقه را بفهمند، اين است كه: تصديق به بهتر بودن ثواب آخرت از حظ دنيوى- كه قهرا مستلزم داشتن ايمان و عمل صالح است كه آن دو نيز ملازم با ترك بسيارى از هواها و محروميت از بسيارى از مشتهيات هستند- محقق نمىشود، مگر براى كسانى كه
[١] ( ١ و ٢) روح المعانى، ج ٢٠، ص ١٢٢.
[٢] ( ١ و ٢) روح المعانى، ج ٢٠، ص ١٢٢.