جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥
اما محبتی که قرآن دستور میدهد آن نیست که با هر کسی مطابق میل و
خوشایند او عمل کنیم ، با او طوری رفتار کنیم که او خوشش بیاید و لزوما
به سوی ما کشیده شود . محبت این نیست که هر کسی را در تمایلاتش آزاد
بگذاریم و یا تمایلات او را امضاء کنیم . این محبت نیست بلکه نفاق و
دوروئی است . محبت آنست که با حقیقت توأم باشد . محبت خیر رساندن
است و احیانا خیر رساندنها به شکلی است که علاقه و محبت طرف را جلب
نمیکند . چه بسا افرادی که انسان از این رهگذر به آنها علاقه میورزد و
آنها چون این محبتها را با تمایلات خویش مخالف میبینند بجای قدردانی
دشمنی میکنند . به علاوه و محبت منطقی و عاقلانه آنست که خیر و مصلحت
جامعه بشریت در آن باشد نه خیر یک فرد و یا یک دسته بالخصوص . بسا
خیر رساندنها و محبت کردنها به افراد که عین شر رساندن و دشمنی کردن با
اجتماع است .
در تاریخ مصلحین بزرگ ، بسیار میبینیم که برای اصلاح شؤون اجتماعی مردم
میکوشیدند و رنجها را به خود هموار میساختند اما در عوض جز کینه و آزار
از مردم جوابی نمیدیدند . پس اینچنین نیست که در همه جا محبت ، جاذبه
باشد بلکه گاهی
> را در مورد انسانی غیر او سراغ ندارد و در حقیقت این روش حکایت میکند که او سمبل عشق و محبت انسانی بوده است . وقتی از کنار کوه احد میگذشت با چشمان پر فروغ و نگاه از محبت لبریزش احد را مورد عنایت خویش قرار داد و گفت : جبل یحبنا و نحبه » کوهی است که ما را دوست دارد و ما نیز آن را دوست داریم . انسانی که کوه و سنگ نیز از مهر او بهرهمند است .