جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٠
راست بیرون آورد و سپس انگشترش را به دست چپ کرد و گفت معاویه را به خلافت نصب میکنم همچنانکه انگشترم را در انگشت کردم . این را گفت و از منبر فرود آمد . مجلس آشوب شد . مردم به ابوموسی حمله بردند و بعضی با تازیانه بر وی شوریدند . او به مکه فرار کرد و عمر و عاص نیز به شام رفت . خوارج که به وجود آورنده این جریان بودند رسوائی حکمیت را با چشم دیدند و به اشتباه خود پیبردند . اما نمیفهمیدند اشتباه در کجا بوده است ؟ نمیگفتند خطای ما در این بود که تسلیم نیرنگ معاویه و عمر و عاص شدیم و جنگ را متوقف کردیم و هم نمیگفتند که پس از قرار حکمیت ، در انتخاب " داور " خطا کردیم که ابوموسی را حریف عمر و عاص قرار دادیم ، بلکه میگفتند اینکه دو نفر انسان را در دین خدا حکم و داور قرار دادیم خلاف شرع و کفر بود ، حاکم منحصرا خدا است و نه انسانها . آمدند پیش علی که نفهمیدیم و تن به حکمیت دادیم ، هم تو کافر گشتی و هم ما ، ما توبه کردیم تو هم توبه کن . مصیبت تجدید و مضاعف شد . علی گفت توبه به هر حال خوب است « استغفر الله من کل ذنب » ما همواره از هر گناهی استغفار میکنیم . گفتند این کافی نیست بلکه باید اعتراف کنی که " حکمیت " گناه بوده و از این گناه توبه کنی . گفت آخر من مسئله تحکیم را به وجود نیاوردم ،