جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥
علی خاتمه مییافت ، معاویه با مشورت عمرو عاص دست به یک نیرنگ
ماهرانهای زد . او دید تمام فعالیتها و رنجهایش بینتیجه ماند و با شکست
یک قدم بیشتر فاصله ندارد . فکر کرد که جز با اشتباهکاری راه به نجات
نمییابد . دستور داد قرآنها را بر سر نیزهها بلند کنند که مردم ! ما اهل
قبله و قرآنیم ، بیائید آنرا در بین خویش حکم قرار دهیم . این سخن
تازهای نبود که آنها ابتکار کرده باشند . همان حرفی است که قبلا علی گفته
بود و تسلیم نشدند و اکنون هم تسلیم نشده اند . بهانهای است تا راه
نجات یابند و از شکست قطعی خود را برهانند .
علی فریاد برآورد بزنید آنها را ، اینها صفحه و کاغذ قرآن را بهانه
کرده میخواهند در پناه لفظ و کتابت قرآن خودشان را حفظ کنند و بعد به
همان روش ضد قرآنی خود ادامه دهند . کاغذ و جلد قرآن در مقابل حقیقت آن
، ارزش و احترامی ندارد . حقیقت و جلوه راستین قرآن منم . اینها کاغذ و
خط را دستاویز کردهاند تا حقیقت و معنی را نابود سازند .
> اشخاصی بودند که هرگز اتفاق نیافتاد که خروج کنند ولی بر عقیده خوارج بودند . مثل آنچه درباره عمرو بن عبید و بعضی دیگر از معتزله گفته میشود . افرادی از معتزله که در عقیده امر به معروف و نهی از منکر و یا در مسئله مخلد بودن مرتکب کبیره یا خوارج همفکر بودهاند دربارهشان گفته میشود " و کان یری رأی الخو ارج " یعنی همچون خوارج میاندیشد . حتی بعضی از زنها بودهاند که عقیده خارجی داشتهاند . در کامل مبرد ، ج ٢ ، ص ١٥٤ داستان زنی را نقل میکند که عقیده خارجی داشته است . بنابر این بین مفهوم لغوی کلمه و مفهوم اصطلاحی آن عموم من وجه است .