جاذبه و دافعه علی
 
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص

جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٥


&gt دارد و مردانند که از آنان سخن می‌گویند و چون اهل شام از ما خواستند که قرآن را حاکم قرار دهیم ما کسانی نبودیم که از قرآن روگردان باشیم و حال آنکه خداوند سبحان خود در قرآن می‌فرماید : " اگر در چیزی نزاع‌ داشتید آنرا به خدا و پیغمبرش برگردانید " رجوع به خدا این است که‌ کتابش را حاکم قرار دهیم و به کتابش حکم کنیم و رجوع به پیغمبر این‌ است که از سنتش پیروی کنیم . و اگر به راستی در کتاب خدا حکم شود ما سزاوارترین مردمیم به آن و اگر به سنت پیغمبرش حکم شود ، ما بدان اولی‌ هستیم " . در اینجا اشکالی است که مطابق اعتقاد شیعه و شخص امیرالمؤمنین ، ( نهج البلاغه ، خطبه ٢ ، قسمت آخر ) . زمامداری و امامت در اسلام انتصابی‌ و بر طبق نص است پس چرا حضرت در مقابل حکمیت تسلیم شد و سپس سخت‌ از آن دفاع می‌کرد ؟ جواب این اشکال را ما به خوبی از ذیل کلام امام می‌فهمیم ، زیرا همچنانکه می‌فرمایند اگر در قرآن درست تدبر و قضاوت شود جز خلافت و امامت او را نتیجه نمی‌دهد و سنت پیغمبر نیز به همین منوال است .

تأثیر فرق اسلامی در یکدیگر

مطالعه در احوال خوارج از این نظر برای ما ارزنده است که بفهمیم چقدر در تاریخ اسلامی از لحاظ سیاسی و از لحاظ عقیده و سلیقه و از لحاظ فقه و احکام اثر گذاشته‌اند . فرق مختلف و دسته‌ها هر چند در چهارچوب شعارها از یکدیگر دورند ، اما گاهی روح یک مذهب در یک فرقه دیگر حلول می‌کند و آن‌ فرقه در عین اینکه با آن مذهب مخالف است روح و معنای آنرا پذیرفته‌ است . طبیعت آدمی دزد است . گاهی اشخاصی پیدا می‌شوند که مثلا سنی هستند اما روحا و معنا شیعی هستند و گاهی برعکس . گاهی شخصی طبیعتا متشرع و ظاهری است و روحا متصوف ، و گاهی برعکس . همچنین بعضی انتحالا و شعارا ممکن است شیعی باشند اما روحا و عملا خارجی . این ، هم در مورد افراد صادق است و هم درباره امتها و ملتها . و هنگامی که نحله‌ها با هم معاشر باشند هر چند شعارها محفوظ است اما عقائد و سلیقه‌ها به یکدیگر سرایت می‌کند همان طوری که مثلا قمه‌زنی و بلند کردن طبل و شیپور از ارتدوکسهای قفقاز به ایران سرایت کرد و چون روحیه‌ مردم برای پذیرفتن آنها آمادگی داشت همچون برق در همه جا دوید . &gt