جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠
رسول اکرم کشته شد بیشتر سبب پراکنده شدن مسلمین گشت ، اما همین که فهمیدند رسول اکرم زنده است نیروی روحی خویش را بازیافتند . عدهای مجروح روی زمین افتاده بودند و از سرنوشت نهائی به کلی بیخبر بودند . یکی از مجروحین سعد بن ربیع بود . دوازده زخم کاری برداشته بود . در این بین یکی از مسلمانان فراری به سعد - در حالی که روی زمین افتاده بود - رسید و به او گفت شنیدهام پیغمبر کشته شده است . سعد گفت : " اگر محمد کشته شده باشد خدای محمد که کشته نشده است . دین محمد هم باقی است . تو چرا معطلی و از دین خودت دفاع نمی کنی ؟ ! " از آن طرف ، رسول اکرم پس از آنکه اصحاب خویش را جمع و جور کرد یک یک اصحاب خود را یاد کرد ببیند کی زنده است و کی مرده ؟ سعد بن ربیع را نیافت . پرسید کیست برود از سعد بن ربیع اطلاع صحیحی برای من بیاورد ؟ یکی از انصار گفت من حاضرم . مرد انصاری وقتی رسید که رمق مختصری از حیات سعد باقی بود . گفت ای سعد پیغمبر مرا فرستاده که برایش خبر ببرم که مردهای یا زنده ؟ سعد گفت سلام مرا به پیغمبر برسان و بگو سعد از مردگان است ، زیرا چند لحظه دیگر بیشتر از عمرش باقی نمانده است . بگو به پیغمبر که سعد گفت :