جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤
از دور شبحی دیدند . یا رسولالله ! شبحی را میبینیم به سوی ما میآید .
فرمود باید ابوذر باشد . نزدیکتر آمد ، آری ابوذر است ، اما خستگی و
تشنگی سخت او را از پا در آورده است . تا رسید افتاد . پیغمبر فرمود :
زود به او آب برسانید . با صدائی ضعیف گفت " آب همراه دارم "
پیغمبر گفت آب داشتی و از تشنگی نزدیک به هلاکتی ؟ !
آری یا رسول الله ! وقتی که آب را چشیدم ، دریغم آمد که قبل از دوستم
رسول الله از آن بنوشم [١] .
راستی در کدام مکتبی از مکتبهای جهان ، اینچنین شیفتگیها و بیقراریها و
از خود گذشتگیها میبینیم ؟ !
نمونه دیگر : دیگر از این دلباختگان بیقرار ، بلال حبشی است . قریش در
مکه در زیر شکنجههای طاقت فرسا قرارش میدادند و در زیر آفتاب سوزان بر
روی سنگهای گداخته میآزردنش و از او میخواستند که نام بتها را ببرد و
ایمانش را به بتها اعلام دارد و از محمد تبری و بیزاری جوید . مولوی در
جلد ششم مثنوی داستان تعذیب او را آورده است و انصافا مولوی هم شاهکار
کرده است . میگوید : ابوبکر او را اندرز میداد که عقیدهات را پنهان کن
اما او تاب کتمان نداشت که " عشق از اول سر کش و خونی بود " .
[١] بحار الانوار ، ج ٢١ ، ص ٢١٥ - ٢١٦ ، طبع جدید .