جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣
و سر زندهاند . عشق ، نیرومندشان ساخته و جذبه رسول اکرم قدرتشان بخشیده است . ابوذر نیز در این لشکر به سوی تبوک حرکت کرده است . در بین راه سه نفر یکی پس از دیگری عقب کشیدند . هر کدام که عقب میکشیدند ، به پیغمبر اکرم اطلاع داده میشد ، و هر نوبت پیغمبر میفرمود : " اگر در وی خیری است خداوند او را برمی گرداند و اگر خیری نیست بهتر که رفت " . شتر لاغر و ضعیف ابوذر از رفتن بازماند . دیدند ابوذر نیز عقب کشید . یا رسول الله ! ابوذر نیز رفت . حضرت باز جمله را تکرار کرد : " اگر خیری در او هست خداوند او را به ما باز میگرداند و اگر خیری در او نیست بهتر که رفت " . لشکر همچنان به سیر خویش ادامه میدهد و ابوذر عقب مانده است ، اما تخلف نیست ، حیوانش از رفتار مانده . هر چه کرد حرکت نکرد . چند میلی را عقب مانده است . شتر را رها کرد و بارش را به دوش گرفت و در هوای گرم بر روی ریگهای گدازنده به راه افتاد . تشنگی داشت هلاکش میکرد . به صخرهای در سایه کوهی برخورد کرد . در میانش آب باران جمع شده بود . چشید . آن را بسیار سرد و خوشگوار یافت . گفت هرگز نمیآشامم تا دوستم رسولالله بیاشامد . مشکش را پر کرد . آن را نیز به دوش گرفت و به سوی مسلمین شتافت .