جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣
خودپرستی به مفهومی که باید از بین برود یک امر وجودی نیست ، یعنی نه اینست که انسان باید علاقه وجودی نسبت به خود را از بین ببرد تا از خودپرستی برهد . معنی ندارد که آدمی بکوشد تا خود را دوست نداشته باشد . علاقه به خود که از آن به " حب ذات " تعبیر میشود به غلط در انسان گذاشته نشده است تا لازم گردد از میان برداشته شود . اصلاح و تکمیل انسان بدین نیست که فرض شود یک سلسله امور زائد در وجودش تعبیه شده است و باید آن زائدها و مضرها معدوم گردند . به عبارت دیگر اصلاح انسان در کاستی دادن به او نیست ، در تکمیل و اضافه کردن به او است . وظیفهای که خلقت بر عهده انسان قرار داده است در جهت مسیر خلقت است ، یعنی در تکامل و افزایش است نه در کاستی و کاهش . مبارزه با خودپرستی مبارزه با " محدودیت خود " است . این خود باید توسعه یابد . این حصار که به دور خود کشیده شده است که همه چیز دیگر غیر از آنچه به او به عنوان یک شخص و یک فرد مربوط گردد را بیگانه و ناخود و خارج از خود میبیند باید شکسته شود . شخصیت باید توسعه یابد که همه انسانهای دیگر را بلکه همه جهان خلقت را در بر گیرد . پس مبارزه با خودپرستی یعنی مبارزه با محدودیت خود . بنابراین خودپرستی جز محدودیت افکار و تمایلات چیزی نیست . عشق ، علاقه و تمایل انسان را به خارج از وجودش متوجه میکند . وجودش را توسعه داده و کانون هستیش را عوض میکند و به همین جهت عشق و محبت یک عامل بزرگ اخلاقی و