جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦
در این آیه " حکم " از مختصات ذات حق بیان شده است ، منتهی باید دید مراد از حکم چیست ؟ بدون تردید مراد از حکم در اینجا قانون و نظامات حیاتی بشر است . در این آیه ، حق قانونگزاری از غیر خدا سلب شده و آنرا از شئون ذات حق ( یا کسی که ذات حق به او اختیارات بدهد ) میداند . اما خوارج حکم را به معنای حکومت که شامل حکمیت نیز میشد گرفتند و برای خود شعاری ساختند و میگفتند لا حکم الا لله . مرادشان این بود که حکومت و حکمیت و رهبری نیز همچون قانونگزاری حق اختصاصی خدا است و غیر از خدا احدی حق ندارد که به هیچ نحو حکم یا حاکم میان مردم باشد همچنانکه حق جعل قانون ندارد . گاهی امیرالمؤمنین مشغول نماز بود و یا سر منبر برای مردم سخن میگفت ، ندا در میدادند و به او خطاب میکردند که لا حکم الا لله لا لک و لاصحابک یا علی حق حاکمیت جز برای خدا نیست . تو را و اصحابت را نشاید که حکومت یا حکمیت کنید . او در جواب میگفت : « کلمة حق یراد بها الباطل ، نعم انه لا حکم الا لله و لکن هؤلاء یقولون لا امره الا لله ، و انه لابد للناس من امیر بر او فاجر ، یعمل فی امرته المؤمن ، و یستمتع فیها الکافر ، و یبلغ الله فیها الاجل ، و یجمع به الفیء ، و یقاتل به العدو ، و تأمن به السبل ، و یؤخذ به للضعیف »