جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣
برمیخوریم که آن روحیه ، روحیه تشیع است و تنها آن روحیهها بودند که میتوانستند وصیت پیغمبر را در مورد علی ، صد درصد بپذیرند و دچار تردید و تزلزل نشوند . نقطه مقابل آن روحیه و آن طرز تفکر یک روحیه و طرز تفکر دیگری بوده است که وصیتهای پیغمبر اکرم را با همه ایمان کامل به آن حضرت با نوعی توجیه و تفسیر و تأویل نادیده میگرفتند . و در حقیقت این انشعاب اسلامی از اینجا به وجود آمد که یک دسته که البته اکثریت بودند فقط ظاهر را مینگریستند و دیدشان آنقدر تیز بین نبود و عمق نداشت که باطن و حقیقت هر واقعهای را نیز ببینند . ظاهر را میدیدند و در همه جا حمل به صحت میکردند . میگفتند عدهای از بزرگان صحابه و پیرمردها و سابقهدارهای اسلام راهی را رفتهاند و نمیتوان گفت اشتباه کردهاند . اما دسته دیگر که اقلیت بودند در همان هنگام میگفتند شخصیتها تا آن وقت پیش ما احترام دارند که به حقیقت احترام بگذارند . اما آنجا که میبینیم اصول اسلامی به دست همین سابقهدارها پایمال میشود ، دیگر احترامی ندارند . ما طرفدار اصولیم نه طرفدار شخصیتها . تشیع با این روح به وجود آمده است . ما وقتی در تاریخ اسلام به سراغ سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد کندی و عمار یاسر و امثال آنان میرویم و میخواهیم ببینیم چه چیز آنها را وادار کرد که دور علی را بگیرند و اکثریت را رها کنند ؟ ، میبینیم آنها مردمی بودند اصولی و اصول شناس ، هم دیندار و هم دین شناس . میگفتند ما نباید درک و