جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩
اینست که به خاطر مصالح مسلمین نه علی باشد و نه معاویه ، سومی را انتخاب کنیم و آن جز عبدالله بن عمر ، داماد تو ، دیگری نیست . ابوموسی گفت راست گفتی ، اکنون تکلیف چیست ؟ ! گفت تو علی را از خلافت خلع میکنی ، من هم معاویه را ، بعد مسلمین میروند یک فرد شایستهای را که حتما عبدالله بن عمر است انتخاب میکنند و ریشه فتنهها کنده میشود . بر این مطلب توافق کردند و اعلام کردند که مردم جمع شوند برای استماع نتائج حکمیت . مردم اجتماع کردند . ابوموسی رو کرد به عمر و عاص که بفرمائید منبر و نظریه خویش را اعلام دارید . عمر و عاص گفت من ؟ ! تو مرد ریش سفید محترم از صحابه پیغمبر ، حاشا که من چنین جسارتی را بکنم و پیش از تو سخنی بگویم . ابوموسی از جا حرکت کرد و بر منبر قرار گرفت . اکنون دلها میطپد ، چشمها خیره گشته و نفسها در سینهها بند آمده است . همگان در انتظار که نتیجه چیست ؟ او به سخن درآمد که ما پس از مشورت صلاح امت را در آن دیدیم که نه علی باشد و نه معاویه ، دیگر مسلمین خود میدانند هر که را خواسته انتخاب کنند و انگشترش را از انگشت دست راست بیرون آورد و گفت من علی را از خلافت خلع کردم همچنانکه این انگشتر را از انگشت بیرون آوردم . این را گفت و از منبر به زیر آمد . عمر و عاص حرکت کرد و بر منبر نشست و گفت سخنان ابوموسی را شنیدید که علی را از خلافت خلع کرد و من نیز او را از خلافت خلع میکنم همچنانکه ابوموسی کرد و انگشترش را از دست