جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٨
شمشیرها را کشیدند که یا قطعه قطعهات میکنیم یا بگو برگردد . باز به دنبالش فرستاد که اگر میخواهی علی را زنده ببینی جنگ را متوقف کن و خود برگرد . او برگشت و دشمن شادمان که نیرنگش خوب کارگر افتاد . جنگ متوقف شد تا قرآن را حاکم قرار دهند ، مجلس حکمیت تشکیل شود و حکمهای دو طرف بر آنچه در قرآن و سنت ، اتفاقی طرفین است حکومت کنند و خصومتها را پایان دهند و یا اختلافی را بر اختلافات بیفزایند و آنچنان را آنچنانتر کنند . علی گفت آنها حکم خود را تعیین کنند تا ما نیز حکم خویش را تعیین کنیم . آنها بدون کوچکترین اختلافی با اتفاق نظر عمر و عاص عصاره نیرنگها را انتخاب کردند . علی عبدالله بن عباس سیاستمدار و یا مالک اشتر مرد فداکار و روشن بین با ایمان را پیشنهاد کرد و یا مردی از آن قبیل را اما آن احمقها به دنبال همجنس خویش میگشتند و مردی چون ابوموسی را که مردی بیتدبیر بود و با علی علیه السلام میانه خوبی نداشت انتخاب کردند . هر چه علی و دوستان او خواستند این مردم را روشن کنند که ابوموسی مرد این کار نیست و شایستگی این مقام را ندارد ، گفتند غیر او را ما موافقت نکنیم . گفت حالا که اینچنین است هر چه میخواهید بکنید . بالاخره او را به عنوان حکم از طرف علی و اصحابش به مجلس حکمیت فرستادند . پس از ماهها مشورت ، عمر و عاص به ابوموسی گفت بهتر